خانه۱۳۹۹-۷-۱۱ ۰۴:۰۳:۴۴ +۰۰:۰۰

بی ادبی چیست و از کجا نشأت میگیرد؟|حسین سیدزاده

تعریف مختصری از ادب ادب، مجموعه‌ای از رفتارهای درست و سنجیده است برای برخورد با اطرافیان، کوچک و بزرگ، همسایه، کارمند و کاسب و آشنا و غریبه که از تربیت صحیح و درست نشأت گرفته.   تعریف بی ادبی در مقابل ادب، بی خردی، گفتار زشت، بددهانی، تندخویی، زشت گویی، دشنام و توهین، سبکسری و خیره سری، لجاجت و عناد [...]

زخمهای التیام یافته |حسين سیدزاده

یک عمارت را می‌شود پنهانی ساخت و پنهانش کرد. یک سوزن می‌شود لابلای بافت یک کلاه یا حتی درز یک پیراهن سالها پنهان بماند و حتی یکبار به چیزی نخلد و به چشم نیاید . آدمها می توانند همه چیز را مهرو موم کنند و برای قرن ها پنهان کنند. حتی خودشان را مثل رازی از خود پنهان کنند تا [...]

توسط |12ام آذر, 1399|دسته بندی ها: جستارها|بدون دیگاه

بی مسئولیتی | نواقص اخلاقی |سید حسين سیدزاده

بی مسئولیتی   مسئولیت مسئولیت مسئولیت، همه جای زندگی ما پر شده از مسئولیتهای ریز و درشت.   شاید خنده دار به نظر برسد. اما گاهی کلمه مسئولیت برای ما با ترس یا نگرانی همراه میشود.‌ به همین دلیل سعی میکنیم با اولین توجیهی که به فکرمان رسید، از زیر بار آن مسئولیت شانه خالی کنیم: 🔸️اون مسئله مربوط به [...]

توسط |11ام آذر, 1399|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|بدون دیگاه

داستانک | پس شادی کجاس|حسین سیدزاده

پس شادی کجاس؟   بعد از رعدی که سکوت خانه را شکست، صدایی جز چیدن ظروف شام روی میز غذا به گوش نمیرسید. پروانه، یک دیس برنج را روی میز گذاشت و نشست. منتظر شد تا همسرش نادر نمازش را سلام بدهد و روبرویش بنشیند. اما نادر نماز را تمام نکرده رها کرد و به سمت میز آمد. با دودست [...]

توسط |11ام آذر, 1399|دسته بندی ها: داستانها|برچسب ها: , , , |بدون دیگاه

وقتی دنیا کوچک شد! سوسک نوشته۲

امروز دنیا ناگهان کوچک شد. خوشحال بودم که هیولاها خانه را ترک کردند. میتونستم با خیال راحت هرجای خانه که دلم بخواد چرخی بزنم و غذایی دست و پا کنم. رفته بودم روی میز کنار اجاق‌گاز که اگر غذایی پیدا کردم بچه ها را خبر کنم. قدم زنان از زیر ماکروفر بیرون آمدم.  دست یک پسر بچه را بالای سرم [...]

توسط |8ام آذر, 1399|دسته بندی ها: داستانها|۱ دیدگاه

دل تکانی |حسین سیدزاده

امروز به سرسرای دلت سری بزن و با یک یک میهمانان قلبت گپ و گفتی بکن. به حسد بگو که دوستش نداری، بگو باید از خانه‌ی قلبت برود. دروغ را بفرست دنبال نخود سیاه. بگو تا آن پیدا نکرده برنگردد. غم را ببوس، دستی به سرو رویش بکش و آرام همان گوشه زنجیرش کن. مبادا گول ظاهر معصومش را بخوری! [...]

توسط |6ام آذر, 1399|دسته بندی ها: احساسات و عواطف, جستارها|برچسب ها: , |بدون دیگاه