خانه۱۳۹۹-۷-۱۱ ۰۴:۰۳:۴۴ +۰۰:۰۰

داستانک | لطفا به من لطف نکن | حسین سیدزاده

لطفا به من لطف نکن!   ما اولین و آخرین خانواده‌ای در شهرمان بودیم که در کوچه‌ها گُل میکاشتیم. آن موقع من ۱۶-۱۷ ساله بودم. یادم می‌آید که پدرم هر ماه بخشی از درآمد کارخانه‌هایش را به من میداد تا در محله‌های اطراف گل بکارم. اکثر مردم آنجا کارگران کارخانه‌های پدرم بودند. من مدتها با علاقه این کار را انجام [...]

توسط |6ام بهمن, 1399|دسته بندی ها: داستانها|برچسب ها: , |۱ دیدگاه

داستانک |چاه دنیا|حسین سیدزاده

با الهام از شعر در آستانه. شاملو     جهان میتواند به تعداد آدمها و بلکه تمام جانداران، مکانهای مختلف برای متولد شدن داشته باشد. شهرها، روستاها، کویرها، کوهها‌، کشتی ها، مناطق سرد یا گرم همه و همه میتوانند زادگاه کسی یا چیزی باشند. اما واقعیت چیز دیگریست!؟ کسی نمیداند، شاید تمام آنها زاده افکار و توهمات ما باشند. چراکه [...]

توسط |5ام بهمن, 1399|دسته بندی ها: داستانها|۲ ديدگاه

قلمرو افراط و تفریط |نواقص اخلاقی | حسین سیدزاده

  افراط وتفریط چیست؟ وقلمرو آن کجاست؟ قلمرو افراط و تفریط به بزرگی تمام ابعاد و جوانب زندگی ماست. ما می‌توانیم در همه مسائل فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، اخلاقی، خانوادگی، عبادی و وحتی و گردش و سرگرمی افراطی عمل کنیم و یا تفریط داشته باشیم. برای درک بهتر معنی افراط و تفریط به این جمله بسنده میکنم: هر چیزی که [...]

جرا باید از مقایسه کردن دست برداریم؟ | نواقص اخلاقی | حسین سیدزاده

چگونه از نقص مقایسه سوءاستفاده میشود؟ صاحبان تجارت‌ و شرکت‌های بزرگ دقیقا می‌دانند چگونه از رسانه‌ها استفاده کنند و از حس نارضایتی مردم، نهایت بهره را ببرند. آنها خوب میدانند وقتی مردم خود را با دیگران مقایسه می‌کنند، ‌بهترین موقعیت برای بهره برداری آنهاست. آنها با استفاده از آگهی‌های تجاری مردم را متقاعد می‌کنند که اگر از محصولات یا خدمات [...]

جملاتی در باب لذت جویی | نواقص اخلاقی | حسین سیدزاده

شناسایی آنچه که میتواند باعث خوشحالی ما گردد میتواند مشکل باشد، بخصوص زمانی که حس لذتجویی ما با مخرب ترین رفتارمان آمیخته شود ...! 👈 لذت جویی و لذت طلبی، با مخفی کردن عمق باتلاق نواقص اخلاقی و نمایش تنها ظاهر آن، ما را به سمت خود میکشاند. 👈 انسان لذت جو قابلیت دوست داشتن کسی را ندارد و از [...]

داستان کوتاه کودک|مغازه عروسک فروشی | حسين سیدزاده

مغازه عروسک فروشی وسط یک شهر بازی بزرگ، زیر آبشار بلند، کنار دکه بستنی فروشی ، یک مغازه عروسک فروشی بزرگ هست با سقف بلند و قفسه‌های پر از عروسک‌. عروسک‌های خوب و قشنگ. باب اسفنجی، برهء ناقلا، پلنگ صورتی شیطون، بادکنک های رنگارنگ و کلی عروسک‌های دوست داشتنی دیگه. اما عروسکهای این مغازه با همه مغازه‌های عروسک فروشی دیگه [...]

توسط |12ام دی, 1399|دسته بندی ها: داستانها|برچسب ها: , |۲ ديدگاه