احساس شرم دشمن بزرگ روابط است، ما با از بین بردن روابط خود کلید موفقیت را از دست خواهیم داد.

شرم هم مثل احساس گناه یک قضاوت درونی و منفی است.  با این حال بین آنها تفاوتهای زیادی وجود دارد. به قول دکتر “برنه براون” احساس گناه نوعی احساس شرم سالم محسوب می‌شود. احساس گناه اگر به سمت رفتار سالم و مثبت اندیشی حرکت کند، یک احساس سالم خواهد بود.

 

《مرز بین احساس شرم با خجالت و احساس گناه》

 

شرم هم مثل احساس گناه و خجالت حاصل یک قضاوت درونی است.  یعنی از خود ناراضی بودن. شرم مدام به ما یا آوری میکند که ما انسان بدی هستيم. احساس شرم یک نوع حمله روحی به شخصیت و ارزش خود است مثل خود را بد پنداشتن یا خود را بی کفایت دانستن، که در نتیجه به غمگین شدن فرد می انجامد!

اما در مقابل احساس گناه یاد آور رفتارها یا یک رفتار بد ماست ، احساس گناه حمله به آن رفتار اشتباه است نه کل شخصیت خود، مثل یک احساس بد پشیمانی که در نهایت به خشم منتهی میشود.

شرم دست آویزی است تا ما نتوانیم مسئولیت های فردی و اجتماعی خود را به درستی انجام دهیم. شرم باعث می‌شود تکالیفی را که به عنوان یک پدر، مادر، شهروند یا هر نقش دیگری که بر عهده داریم ناقص انجام داده و بیشتر از قبل دچار سرخوردگی شویم.

شرم به ما اجازه حل و فصل مشکلات را نمی‌دهد و در عوض باعث میشود ما از زیر بار مسایلی که خود به وجود آورده‌ایم فرار کنیم.

ما برای فرار از موقعیت هایی که دچار شرم هستیم از انکار، توجیه، مظلوم نمایی، دور شدن، عوض کردن بحث و از این قبیل رفتارها استفاده میکنیم.

شرم باعث میشود ما در حضور دیگران و حتی در حضور خودمان کامل نمایان نشویم و از همه اینها بدتر شرم مانع از بروز احساسات، علایق و ابراز نیاز های طبیعی ما شده و به این ترتیب ما را از عشق ورزیدن، ارتباطات و دوستی های عمیق محروم کرده و این محرومیت به مرور سبب ایجاد خشم خواهد شد.

احساس شرم می‌تواند از بازخوردی که در کودکی نسبت به یکی از رفتارمان گرفته شده به وجود آمده باشد اما ما توانایی تمیز دادن آن را از کلیت رلتار خود نداشته ایم و به کل شخصیت خود نسبت داده‌ایم….
به این جملات تخریب کننده دقت کنید،

تو خیلی دست و پا چلفتی هستی.
تو خیلی خنگ هستی.
تو خیلی حواس پرتی.
همیشه خرابکاری می‌کنی.
اینها جملاتی است که ما به خاطر انجام یک اشتباه شنیده‌ایم اما ان را به کل کارهای خود نسبت داده‌ایم.

اگر ما در کودکی توسط والدین خود شرمسار شده باشیم در بزرگسالی به مراتب آن احساس را بیشتر تجربه خواهیم کرد. حتی واکنش طبیعی ما ممکن است به خشم تبدیل شود.

به نظر من بزرگترین سر منشأ جاری شدن شرم در تار و پود هر آدمی والدین آن آدم هستند، والدین پر توقع و والدین کنترل‌ گر می‌توانند در کودکی ضربه سهمگینی به روحیه و روان ما وارد کنند، چنانکه آثار آن اگر مدیریت نشود تا سنین بالا فرد را آزار خواهد داد

همه ما بزرگترین بخش احساسات خود را از والدین دریافت میکنیم به خصوص مادر، مادر منبع عشق و دلبستگی است و سر چشمه محبت. تاثیر احساسات ذاتی مادر در وجود ما باعث میشود ما احساس امنیت احساس بزرگ بودن و احساس ارزشمندی پیدا کنیم اما کنترل افراطی یا حمایت بیش از حد والدین روی ما حتی اگر از روی محبت و دلبستگی باشد نتیجه عکس خواهد داشت…
همیشه کنترل زیاد و حمایت‌های افراطی موجب لوس شدن فرزند شده و احساس بی ارزش بودن و بی کفایتی در فرزند را به وجود می‌آورد.

به طو کلی این احساسات ما را دچار یک قضاوت درونی کرده و ما بعد از اینکه دچار خود کم بینی شدینم احساس بی ارزشی کرده وشرم و ترس را به ما القا میشود.

ما اگر یاد نگیریم شرم خود را کنترل کنیم و یا به هر دلیلی از قوی شدن آن جلوگیری نکنیم، او می‌تواند مثل یک ویروس به همه نقاط احساسی و عاطفی ما از جمله خود باوری، عشق به خود، اعتماد به نفس و دیگر احساسات خوشايند ما نفوذ کرده و به آنها آسیب جدی وارد کند.

 

منتظر نظرات ارزشمندتان هستم.

و

در حد بضاعت پاسخگوی سؤالات خواهم بود…

همچنین میتوانید این مطلب را در مورد 

 

زندانی به نام شرم