خلاصه داستان ارمغان مغان

داستان تصویرگر عشق یک ذوج جوان و فقیر است که خانه‌ی عشقشان در طبقه دوم آپارتمانی کوچک در نیویورک بنا شده با کمی اسباب و لوازم کهنه. در آمدشان فقط هفته‌ای ۲۰۰ دلار است.

آنها فقط دو چیز با ارزش در زندگی دارند که به آنها افتخار میکنند: یکی موهای قهوه ای و بلند” دِلا” که تا پشت زانوهایش رسیده بود و دیگری ساعت طلایی ‘جیم’.

اینها برایشان مصداق با ارزش ترین جواهرات امپراطوری دنیا را داشت. شب سال نو ‘دلا’ وقتی متوجه میشود تمام پولی را که در این چند ماه جمع کرده فقط ۱دلارو ۸۷ سنت است افسرده و گریان شده و در نهایت تصمیم به فروش موهایش میگیرد.

بالأخره آنها را به آرایشگاه خانم مادام سفورونی بد اخلاق و بی ادب میفروشد. و با عجله در پی خرید کادو بیرون میرود. دو ساعت بعد بلاخره چیزی را که میخواست پیدا کرد، زنجیر یک ساعت جیبی از طلای سفید، مثل خود جیم ساده و دوست داشتنی!

فورا آن را به قیمت ۲۱ دلار خرید و با بقیه پول خودش را به خانه رساند. اما نگران بود جیم عزیزش او را مثل روزهایی که موهای بلند داشت دوست نداشته باشد.
وقتی جیم وارد خانه شد با چهره‌ای مثل پسرهای محصل روبرو شد. جیم مدتها مبهوت مانده بود.

ارمغان مغان

خلاصه‌ای به قلم سید حسین سیدزاده

در نهایت نویسنده به زیبایی بیان میکند که جیم برای دِلا یک جفت شانه جواهر دار را که مدتها دلا در آرزویش بود خریده است اما پول آن را از فروش ساعت جیبی اش به دست آورده.
هردو گرانبها ترین داشته های خود را فروخته بودند برای کسی که از تمام دنیا بیشتر دوستش دارند.

 

نویسنده: ویلیام سیدنی پُرتِر

 

داستان کامل را بخوانید و لذت ببرید

خلاصه داستان شرط بندی، انتوان چخوف|حسین سیدزاده ۰



مشهور به اُ.هِنری