ناسپاسی

 

من در هر حالتی از وضع مالی، روحی و جسمی که باشم بدون شک وضعیتم آرزوی بسیاری از آدمهای دیگر خواهد بود.
زندگی جوانب متعدد و گوناگونی دارد. من حق ندارم به خاطر اینکه یک قسمت از زندگی ام دچار اختلال شده چشمم را روی بقیه مواهب الهی ببندم.
من باید یاد بگیرم تک تک زیبایی های زندگی را ببینم و درک کنم.‌ حتی آنهایی که برایم عادی شده. گاهی من چنان با داشته ها اجین میشوم که آنها را فراموش میکنم. داشته هایی مثل چشم،گوش، دست و پا، قلب. داشته های من تمام چیزهای ست که از دست دادن آن باعث رنجیش و ناراحتیم میشود و باید به خاطر آنها سپاسگزار و شکرگزار باشم. من اگر سلامتی، خانواده و دوستان خوبی دارم باید برای آنها شکرگزار باشم. اگر اطرافیانم در سختی ها به من کمک میکنند باید از آنها سپاسگزار باشم. این کمک ها میتوانند مالی، فکری یا حتی روحی باشد.

ناسپاسی اهرم قدرتمندی است که مواهب الهی و محبتهای بشری را از من دور نگه میدارد.
من باید یادم باشد برای دوستان و نزدیکانم که در انجام کارهای ریز و درشت با من همراهی می‌کنند حقوق در نظر نگرفته‌ام. اگر کسی برای من کاری انجام میدهد، دوست دارد که آن کار را انجام دهد. پس لطف اوست که شامل حالم شده.

من باید یاد بگیرم اگر کسی نتوانست برایم کاری انجام دهد، نباید ناسپاس باشم!