تلخی این جمله را حس می‌کنید؟ “تو قول داده بودی”

از تأخیر و بدقولی دیگران به شدت آزرده میشدیم. حتی شاید به این کار آنها واکنش نشان میدادیم. اما هرگز درک نکردیم دیگران در مواجهه با بدقولی همیشگی ما چقدر ناراحت یا عصبانی میشوند!

به همسرمان گفتیم تا چند دقیقه دیگر به خانه میرسیم در حالی که هنوز يک ساعت زمان برای رسیدن به منزل لازم داشتیم.

باز گرداندن امانت‌ها یا پرداخت بدهی‌ هیچوقت به وعده خود عمل نکردیم.

در انجام سفارش دیگران برای کاری که به ما سپرده‌ بودند، بدعهدی کردیم.

و همه این موارد باعث شد در بین همکاران، دوستان و اقوام به تدریج اعتبار خود را از دست دادیم.

گاهی روابط خوب و دوستان صمیمی خود را قربانی بدقولی های همیشگی کردیم.

معلوم نیست این رفتار ناهنجار را از خانواده یا اجتماع آموخته باشیم، به هر حال هرچه که بود بارها موجب فاجعه‌ در زندگی ما شد.

از آن بدتر وقتی بود که در خانواده به کودکان خود بدقولی میکردیم و اعتماد بنفس و عزت نفس را در آنها میکشتیم. چرا که کودکان در قبال بدقولی‌ها و بدعهدی های ما احساس بی ارزشی میکردند.

از طرفی کسی‌ از قانون‌ها خانه تبعیت نمیکرد. چون ما به عنوان یک فرد بدقول و بی مسئولیت الگوی خانواده خود شده بودیم. شاید بارها مورد انتقاد یا طعنه قرار گرفته باشیم اما همچنان به رفتار زننده خود ادامه دادیم.

برخی از ما با واسطه محبت و همدلی دیگران  به برطرف کردن این نقص خود پرداختیم.

و شاید بعضی از ما به خاطر رنجی که از بدقولی دیگران کشیده ایم یا طعنه هایی که شنیده ایم، سعی میکنیم به افراد خوش قولی مبدل شویم.

این خوش قولی و احساس مسئولیت در قبال وعده‌ها شامل تمام قول و قرارهای ریز و درشت و عهدهای مادی و معنوی ما خواد شد.

چه در خفا چه آشکار.

ما به مرور زمان پیشرفت میکنیم و به عهدهای خود حساسیت بیشتری پیدا میکنیم.

 

تمام تلاش خود را میکنیم که نسبت به دیگران عهد شکن نباشیم.

به زودی در می‌یابیم عهدی شگرف با خالق خود و با دنیای هستی داریم. عهد آدم بودن.