حمل بر خود ستایی باشد…

من به طرز شگفت‌انگیزی سید حسین سیدزاده هستم.
چشمهایی نمناک و صدایی شوخ دارم.
بلند قدم و بلند طبع. نه چاق هستم و نه لاغر.
خلاقم و پر از ایده.

عاشق سفرم

از هر انگشت مبارکم لااقل یک هنر می‌بارد.،

از شما چه پنهان از دوسه تایشان تکنیک های حسابداری صنعتی‌ و انبار داری مکانیزه و صندوق داری حرفه ای میریزد. از یکی دوتایشان تخصص در مدیریت فروش و کسب و کار.
از یکی شان مهارت بازی کردن با برق،  در حد مهندس برق. مهم نیست که خانگی باشد، یا قدرت. صنعتی و ساختمانی و …

از آن یکی هنر نقشه کشی و معماری سقوط می‌کند.
از یکی دیگرشان نشانه هایی از مشاوره می‌تراود.
.
یاد مهارتهای در رشته‌های ورزشی افتادم.
کم کم دارم انگشت کم می آورم. مجبورم برای اینکه انگشت کم نیاورم همه آنها را که اغلب رشته های غیر توپی هستند از یک انگشت بچکانم.

دنیایی درونم دارم بکر، که هیچکس را به آنجا نبرده‌ام.
زندگی را دوست دارم نه زنده بودن را…

گاهی از زنده بودنم با ریسک کردن مطمئن میشوم چراكه از مرداب شدن میهراسم،
به خودم خیلی شبیه هستم. مو نمیزنم!
متأسفم، برای خودم که درتمدن شهری محاصره‌ام، متاسفم اما شادم که اسیرش نیستم.
من این تمدن را دشمن زندگی ناب انسانی میدانم.
برای زمان خوردن و خوابیدن و گشتن به ساعتها اعتنایی نمیکنم، زمان انجام هرگونه فعالیتی را از دلم میپرسم نه از عقربه‌های بی هدف.

 

 

شاید بخواهی در مورد ترجیحات من بدانی:

ترجیح می‌دهم/ حسین سیدزاده