انکار واقعیت، بزرگترین خود فریبی

 

خودفریبی شاید یکی از فراگیر ترین بیماری های ذهنی و گسترده ترین عارضه شخصیتی باشد. متاسفانه تا کنون کمتر به آن پرداخته شده و از طرفی شخص گرفتار چون فریب بیماری خودش را خورده از وجود آن نا مطمئن یا کاملا نا آگاه است.

بیمار خود فریب، خصوصیات و ناخواسته های شخصیتی خود را انکار میکند. او گمان میکند تصویری که در ذهن از خود ساخته پسندیده تر از چیزی است که در واقعیت وجود دارد.

او چند علامت احساسی و درونی دارد:

•احساسات خود را بروز نمیدهد؛

•رنج خود را سرپوش میگزارد و راز خود را پنهان میکند.
•او گمان میکند اگر رنج، احساسات و عواطف خود را انکار نکند، تصویری که از او برای دیگران ساخته شده خراب می‌شود و در پی آن از جمع دیگران حذف یا طرد خواهد شد.

به خاطر همین افکار نادرست و ترسهای بی مورد است که او برای حفظ روابط خود در حصار خود فریبی فرو میرود.

او حتی خود خودفریبی را تحمل نمیکند و انکار میکند. یعنی نمیخواهد و نمیتواند باور کند که دچار خود فریبی شده.

شخص خودفریب تمام کاستی ها و کمبودها را اتفاقی میپندارد یا آنها را ناچیز میشمرد، به این ترتیب او خود را از زیر با مسؤلیت این کمبودها فراری میدهد.

خود فریبی به دلایل زیادی رخ می‌دهد،

به عنوان مثال:
• سرکوب خاطرات اعمال شرم آور کنونی
• در کنترل درآوردن آرزوها، امیال و عادت‌های نامقبول
• حمایت فرد از ضعف‌های شخصیت خویش

•سخت بودن یک درد یا غیر قابل تحمل بودن یک رنج

 

دروغ گفتن به خود

یکی از مضر ترین جوانب خودفریبی آن قسمتی است که ما به خودمان دروغ میگوییم. مثلا برای ترک یک عادت بد میگوییم “از فردا

یا مثلا با یک اتفاق ناخوشایند مثل گم کردن کیف پول یا یک دعوای خیابانی یک تصادف جزئی این جمله را میگوییم که: “روزم را خراب کردی”.
اما در حقیقت این جمله نمیتواند واقعی باشد چون هیچ حادثه‌ای آنقدر قدرت ندارد که تمام روز ما را خراب کند. چون ما حتما توانایی این را خواهیم داشت که احساسات خود را مدیریت و کنترل کنیم.

خودفریبی در روابط

گاهی اوقات ما با نادیده گرفتن احساسات درونی و نشناختن ریشه آنها دچار اشتباه در رفتار شده و واکنش های هیجانی و اشتباه خود را صحیح می‌پنداریم. در حالی که در واقعیت رفتار ما غلط و ناصحیح است.

به عنوان مثال وقتی در یک جمع با فردی روبرو میشویم که از ایشان خاطره خوبی نداریم، یا در موردش قضاوت ذهنی انجام داده‌ایم، سعی میکنیم با سرد برخورد کردن یا پرخاش (که از ریشه احساسی خشم است) او را تحقیر کنیم.

اما اگر کمی مکث وتامل کنیم خواهیم دید یک مسأله حل نشده درون خود ما وجود دارد. مساله‌ای که به آن روز و مکان خاص هیچ ارتباطی ندارد.

حتی این احتمال می‌رود که فرد مذکور، از لحاظ ظاهری شبیه شخصی باشد که برای ما یاد آور یک حادثه دردناک است و این امر در ناخودآگاه ما رخنه کرده بدون اینکه ما علت دوست نداشتن یک نفر را بفهمیم.

با توجه به این واقعیت وقتی ما نسبت به چیزی یا کسی واکنش هیجانی فوری و نامتناسب نشان می دهیم لازم است مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: این هیجان چیست؟ آیا این هیجان واقعاً به موقعیت فعلی مربوط است یا اینکه موقعیت فعلی چیزی را در من زنده کرده است که از گذشته حل نشده باقی مانده است؟

 

 

چرا پذیرش بهترین جایگزین خودفریبی است؟

شاید ما توجه نداریم اقداماتی را که برای کاهش دردها و رنجها انجام میدهیم، خود آسیب زا و رنج آور است. آن اقدامات نه تنها از درد ما نمی‌کاهد، که ما را بیش از پیش در دریای مطلاتم درد و رنج فرو میبرد.

ما متوجه نیستیم که اکثر ملال ها و رنج های ما دستاورد پیش فرض های تلقین شده به ما و دنیای ساختگی در ذهن ماست. ما دنیایی را در ذهن متصور هستیم و جهانی را آرزو میکنیم که واقعیت ندارد. فاصله این ذهنیت و واقعیت همان رنج های ماست.
مثلا مرد یا زنی را تصور کنید که همسر خودش را نمی‌پذیرد و سالها با همسری زندگی میکند که با آرزو و رویای او متفاوت است. بدون شک او مادامی که تسلیم واقعیت نشود و رؤیا پردازی را کنار نزند با احساسات بدی چون رنج و خشم گلاویز خواهد بود.
یا مادری را تصور کنید که سالها فرزندی را بیماری لاعلاج دارد را بزرگ میکند اما در ذهن مدام آرزوی سلامت آن را دارد. او حتما به خاطر این بیماری رنجور، خشمگین و افسرده خواهد بود.
یادمان باشد خیال پردازی ها و خوشبین بودن ها مسکن‌های موقت و نوعی خودفریبی هستند  اما در نهایت چیزی که آرامش را به ما بازمیگرداند، پذیرش واقعیت است.

 

ح.س