جرقه‌ای که کتاب گفتگو با کافکا در ذهنم ایجاد کرد

 

کتاب گفتگو با کافکا را می‌خواندم. توجهم به موضوع مهمی جلب شد. لازم دانستم آن را با نویسندگان خلاق در میان بگذارم.

نویسنده های خلاق و داستان نویسها اغلب برای نوشتن از پرداختن به “ایده ها” کار نوشتن را شروع میکنند، و با تکیه به خلاقیت خود، و ذهن خیال پردازی که دارند متن را مینویسند و به کمک تکنیک به آن رنگ و لعاب میدهند.

 

نویسنده برای متمایز شدن چه ابزاری لازم دارد؟

نویسندگان مطرح جدای از ایده، تخیل و تکنیک نویسندگی از ابزار قدرتمند دیگری به نام “تفکر” استفاده کرده اند. چیزی که یک متن داستانی یا غیر داستانی از دیگر نوشته ها متمایز می‌کند تفکر و تعمق است.

نویسنده ای که عمیق نیست نمیتواند عمیق بنویسد، برای عمیق بودن باید عمیق فکر کرد.

تفکر به چه معناست؟

تفکر در ظاهر واژهء ساده ایست اما بسیاری از انسانها شیوه درست آن را نمیدانند. وقتی از تفکر حرف میزنیم منظور فکر کردن به این نیست که ادامه داستانمان را چگونه جلو ببریم یا شخصیتها چطور وارد داستان یا از آن خارج کنیم. منظور از تفکر کشف عالم دیگریست که از چشم دیگران دور مانده و هرکسی توانایی دستیابی به آن را ندارد.

تفکر و درست فکر کردن روشی معجزه آسا برای دگرگونی در شخصیت و بینش است. تفکر صحیح به متون جملات و حتی کلمات لایه و عمق بیشتری میدهد و آنها را ماندگار می‌کند. ‌

تفکرجمع آوری اطلاعات و دانسته‌ها نیست بلکه پردازش آنها به روش درست و تاثیر گذار است.   تفکر فرآیندی است که از ورودیهای ذهن یعنی ادراکات ما سرچشمه گرفته و به سمت شناخت و آگاهی عمیق تر جلو میرود.

 

تجربه شخصی من

من قبلا بارها مسخ نوشته های کافکا شده بودم و از قدرت تخیل و نگارش نابش بهره بردم اما  وقتی کتاب گفتگو با کافکا را می‌خواندم نحوه تفکر این فرد باعث شد انگشت حیرت به دهان بگیرم. طرز تفکرش به شدت در من تاثیر گذاشت و مرا وادار به تفکر کرد. طوری که او همه چیز را میدید و به مسائل نگاه میکرد واقعا متمایز و حیرت انگیز بود. نگاهش به جهان، شعر، ادبیات،  جنگ، ‌کتابها، شهر و خانه‌ها، ملاقات، نور، شب، صدا، کار کردن، هنر و هنرمند و هرچیز دیگری که دیدنی و شنیدنی لمس کردنی بود منحصر بفرد بود و با اغلب افراد تمایز داشت.

یک تفکر ویژه یا یک جهان بینی خاص میتواند شخصیت هرکسی را دگرگون،  و آثار او را به عنوان بک نویسنده یا هنرمند منحصر بفرد کند