Hosseinseyedzadeh

/حسین سیدزاده

درباره حسین سیدزاده

حمل بر خود ستایی باشد... من به طرز شگفت‌انگیزی سید حسین سیدزاده هستم. چشمهایی نمناک و صدایی شوخ دارم. بلند قدم و بلند طبع. نه چاق هستم و نه لاغر. خلاقم و پر از ایده. عاشق سفر از هر انگشت مبارکم لااقل یک هنر می‌بارد. البته به جز آن یکی که ذخیره مهارت نوشتن است، از شما چه پنهان از دوسه تایشان تکنیک های حسابداری صنعتی‌ و انبار داری مکانیزه و صندوق داری حرفه ای میریزد. از یکی دوتایشان تخصص در مدیریت فروش و کسب و کار. از یکی شان مهارت بازی کردن با برق، مهم نیست که خانگی باشد، فرمان یا قدرت. صنعتی و ساختمانی آن هم در حد چند مهندس برق حرفه‌ای .. از آن یکی هنر نقشه کشی و معماری سقوط می‌کند. از یکی دیگرشان نشانه هایی از مشاوره می‌تراود. . یاد مهارتهای در رشته‌های ورزشی افتادم. کم کم دارم انگشت کم می آورم. مجبورم برای اینکه انگشت کم نیاورم همه آنها را که اغلب رشته های غیر توپی هستند از یک انگشت بچکانم. دنیایی درونم دارم بکر، که هیچکس را به آنجا نبرده‌ام. زندگی را دوست دارم نه زنده بودن را هی... گاهی از زنده بودنم با ریسک کردن مطمئن میشوم چراكه از مرداب شدن میهراسم، به خودم خیلی شبیه هستم. مو نمیزنم! متأسفم برای خودم که درتمدن شهری محاصره‌ام، اما شادم که اسیرش نیستم. من این تمدن را دشمن زندگی ناب انسانی میدانم. برای زمان خوردن و خوابیدن و گشتن به ساعتها اعتنایی نمیکنم، زمان انجام هرگونه فعالیتی را از دلم میپرسم نه از عقربه‌های بی هدف.

داستان کوتاه | مرد اشتباهی | سید حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۸-۶ ۲۱:۳۰:۱۹ +۰۰:۰۰6ام آبان, 1399|

ناامیدی شبیه اشکی ست که آرام روی گونه‌های یتیمی میغلتد و گم میشود؛ درست همانقدر بیصدا و نفس گیر است، اما مثل سنگ آسیاب سنگین. میتواند استخوانهای یک مرد آهنی را خرد کند و حیاتش را بستاند. یأس قدرتش کمتر‌ از مرگ نیست! انسان مایوس، بی تحرک است و بی دفاع. وقتی کسی امیدش کشته شد، [...]

دروغ نگو دروغگو|اعتیاد و نواقص اخلاقی|سید حسين سیدزاده

۱۳۹۹-۸-۱ ۲۲:۵۳:۴۵ +۰۰:۰۰1ام آبان, 1399|

دروغگو کیست؟ دروغ بیشتر اوقات واضح است و شنونده با چند ثانیه تحلیل آن را از حقیقت تمیز میدهد. همه انسانها ممکن است در طول عمر خود دروغ گفتن را تجربه کرده باشند اما مشکل واقعی جایی دیگر است. مشکل از جایی حاد میشود که فرد به دروغ گفتن اعتیاد پیدا میکند. شاید این عادت زشت [...]

کشمکش چیست؟ و چه کمکی به داستان میکند؟|آموزش داستان نویسی|حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۷-۳۰ ۲۰:۳۸:۰۰ +۰۰:۰۰30ام مهر, 1399|

کشمکش در داستان به چه معناست کشمکش در معنای لفظی یعنی جدل، جدال، دعوا رویارویی، درگیری، مجادله. اما منظور از کشمکش در داستان چیست؟ حتما میدانید که داستان بدون "کشمکش" کشش و جذابیتی برای خواننده ندارد. خواننده انگیزه‌ای برای خواندن یک داستان بدون کشمکش نخواهد داشت. داستان وقتی برای خواننده جذاب است که یک سوال در [...]

کلافگی، دوست خوب من|سید حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۷-۲۹ ۱۷:۲۹:۵۵ +۰۰:۰۰29ام مهر, 1399|

این همنشین بد قلقِ کسالت‌بار، با اینکه علاقه خاصی به ربودن تمرکزم دارد اما دوست بدی نیست!.   کلافگی یک برزخ است، بین انتخابهای متعدد، بین کارهایی که میدانی باید انجام شوند اما انجام نمیشوند. کلافگی یک آتش است که نمیدانی قرار است گرمت کند با پوست نازکت را بسوزاند. کلافگی شاید شبیه لحظه‌ای باشد که [...]

تایید طلبی|اعتیاد|سید حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۷-۲۷ ۲۲:۳۶:۵۸ +۰۰:۰۰27ام مهر, 1399|

تایید طلبی معقول و نامعقول   من دوست دارم از طرف شما تعریف و تمجید بشنوم. احتمالا شما هم دوست دارید از سمت من و دیگران مورد توجه و "تایید" قرار بگیرید. تا اینجای کار مشکلی وجود ندارد! میل به تایید شدن و پذیرفته شدن از طرف دیگران یک میل کاملا طبیعی بوده، بسیار مقبول و [...]

داستان کوتاه|سرخپوست در برف|سید حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۷-۲۴ ۱۷:۵۳:۱۲ +۰۰:۰۰24ام مهر, 1399|

یک روز برفی از پشت پنجره اتاق که روبه دشت سفید شده از برف باز می‌شد یکهویی مردی آفریقایی نمیه عریان را دیدم که با نیزه و زبان اشاره مرا تهدید میکرد. با وجود جثه نحیفش صدای رسا و گوش خراشی داشت. طوری که وقتی آن کلمات عجیب را پشت سر هم تکرار میکرد صدایش در [...]

طنز بی‌فرهنگی|سید حسين سیدزاده

۱۳۹۹-۸-۷ ۱۲:۲۸:۳۸ +۰۰:۰۰23ام مهر, 1399|

یکی از دستاوردهای شگفت انگیز دنیای مدرن اختلاف سلیقه‌های متعدد ما انسانهاست. با یک نگاهی اجمالی به تاریخ میتوان دریافت که با چه سرعتی اختلاف نظر در بین جوامع گسترش یافته و جای همه همه چیز عوض شده. یعنی واژه خوب برای بعضیها به معنای "بد" تلقی شده ودر مقابل  برخی افراد به هر وضعیت ناهنجاری [...]

داستان کوتاه آبی|:سید حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۷-۲۲ ۲۲:۵۳:۴۳ +۰۰:۰۰22ام مهر, 1399|

بچه‌ها دورش حلقه زده بودند تا بالا رفتنش را تماشا کنند. چون فقط همین یک بار را حق بالا رفتن داشت. کبریت را کشیدم و آتش را به جان فیتیله سفیدش انداختم. شیبه آسمان بود. اسمش را گزاشتیم "آبی". بچه ها دل توی دلشان نبود. همه دست‌ها شده بود لنگر آن پرنده آبی. آن را پر [...]

داستان کوتاه حلزون |سید حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۷-۲۰ ۲۳:۴۱:۲۷ +۰۰:۰۰20ام مهر, 1399|

برگهای پیچک سفید مشرف به دریا چه هنوز از حمام باران خیس بود، باد آخرین قطره های آب را که از برگهایش چکاند منتظر آفتاب اول صبح شد تا زیر نور آن برگها و گلبرگهای شفیدش را گرم کند. اما انگار با وجود مه کمرنگ در منطقه دریاچه خبری از آفتاب نبود. مه انقدر وسیع بود [...]

داستان کوتاه دوره گرد|سید حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۷-۱۹ ۱۴:۱۴:۵۵ +۰۰:۰۰19ام مهر, 1399|

  دوره گرد خدایار مرد چاق هنرمندی است که آکاردئون می‌نوازد، شاید پنجاه ساله باشد. چشم‌هایش شبیه چشم‌های اردک تورفته‌اند و وقتی می‌خندد، می‌فهمی دندان‌های زیبایی دارد. لب‌های باریکش موقعی که آکاردئون می‌نوازد، آرام می‌لرزد. لباس صورتی بلندی شبیه پیش‌خدمت‌ها می‌پوشد. روبان سبزی حاشیهٔ لباسش دوخته شده که قیافه‌اش را شبیه عروسکی کهنه کرده است. بدنش [...]