داستانک

/برچسب: داستانک

داستانک | غرق شده‌ها

۱۴۰۰-۱-۸ ۱۹:۴۴:۲۰ +۰۰:۰۰8ام فروردین, 1400|

صدای خستهء ماهیگیر سالخورده روی آرام دریا افتاد که: قطره‌های تنها یکدیگر را در آغوش میکشند و دریا میشوند، اما انسان دلتنگی‌اش دریا می‌شود. دریا دلتنگی قطره‌ها را به سخره کوبید. و برگشت و در عمق چشمهای ماهیگیر غرق شد. همانجا بو بردم که دریا ریگ کوچکیست در ژرفای یک دلتنگی کهنه، شاید خودش مغروق است [...]

داستانک | لطفا به من لطف نکن | حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۱۱-۶ ۱۹:۲۵:۱۶ +۰۰:۰۰6ام بهمن, 1399|

لطفا به من لطف نکن!   ما اولین و آخرین خانواده‌ای در شهرمان بودیم که در کوچه‌ها گُل میکاشتیم. آن موقع من ۱۶-۱۷ ساله بودم. یادم می‌آید که پدرم هر ماه بخشی از درآمد کارخانه‌هایش را به من میداد تا در محله‌های اطراف گل بکارم. اکثر مردم آنجا کارگران کارخانه‌های پدرم بودند. من مدتها با علاقه [...]

داستانک | پس شادی کجاس|حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۹-۱۱ ۱۹:۳۹:۳۲ +۰۰:۰۰11ام آذر, 1399|

پس شادی کجاس؟   بعد از رعدی که سکوت خانه را شکست، صدایی جز چیدن ظروف شام روی میز غذا به گوش نمیرسید. پروانه، یک دیس برنج را روی میز گذاشت و نشست. منتظر شد تا همسرش نادر نمازش را سلام بدهد و روبرویش بنشیند. اما نادر نماز را تمام نکرده رها کرد و به سمت [...]

شبیخون به خود | حسین سیدزاده

۱۳۹۹-۸-۲۱ ۲۱:۵۳:۰۹ +۰۰:۰۰4ام اردیبهشت, 1399|

 قصه از جایی شروع شد که صبح جای آب از شیرهای خانه شراب جاری شد. از آن روز به بعد در خانه ما و درکل شهر دیگر از آب خبری نبود و هرچه بود فقط شراب بود. روزهای بعد ناچار شدیم با شراب ظرفها ولباسهامان را بشوییم و حتی با شراب حمام کنیم. همه غذاهامان هم [...]