
کتابهایی که اخیرا خواندهام
رمان “هما” نوشته کاظم رضا مجموعه داستان “افتاده بودیم در گردنه حیران” نوشته حسین لعل بذری داستان “کتابخانه بابل” نوشته خورخه لوئیس بورخس داستان “نمازخانه

رمان “هما” نوشته کاظم رضا مجموعه داستان “افتاده بودیم در گردنه حیران” نوشته حسین لعل بذری داستان “کتابخانه بابل” نوشته خورخه لوئیس بورخس داستان “نمازخانه

سایهای برای دعوت آدمها شبیه هماند؛ مگر آنهایی که چشمهایشان فرق دارد. بعضی چشمها سرد و بیروحاند؛ مثل چشمهای مجسمهی گچی روی میز کافهام که
صدای خستهء ماهیگیر سالخورده روی آرام دریا افتاد که: قطرههای تنها یکدیگر را در آغوش میکشند و دریا میشوند، اما انسان دلتنگیاش دریا میشود. دریا

این داستانها را در فروردین سال ۱۴۰۰ خواندم: 📚شازده کوچولو 🖊آنتوان دوسنت اگزوپری 📚عقاید یک دلقک 🖊هانریش بل 📚قلعه حیوانات 🖊جرج ارول 📚اثر مرکب 🖊دارن
لطفا به من لطف نکن! ما اولین و آخرین خانوادهای در شهرمان بودیم که در کوچهها گُل میکاشتیم. آن موقع من ۱۶-۱۷ ساله بودم.
با الهام از شعر در آستانه. شاملو جهان میتواند به تعداد آدمها و بلکه تمام جانداران، مکانهای مختلف برای متولد شدن داشته باشد.
مغازه عروسک فروشی وسط یک شهر بازی بزرگ، زیر آبشار بلند، کنار دکه بستنی فروشی ، یک مغازه عروسک فروشی بزرگ هست با سقف بلند
پس شادی کجاس؟ بعد از رعدی که سکوت خانه را شکست، صدایی جز چیدن ظروف شام روی میز غذا به گوش نمیرسید. پروانه، یک
امروز دنیا ناگهان کوچک شد. خوشحال بودم که هیولاها خانه را ترک کردند. میتونستم با خیال راحت هرجای خانه که دلم بخواد چرخی بزنم و

استوار در زندان نامروتها میخواستند همه ما ۳ نفر را اعدام کنند. اینکه فقط یک خواب بود، اگرحتی بیدارهم بودم باز هم ترس برای شیردلی