اینستاگرام چگونه زندگی ما را میبلعد؟ فرسایش تمرکز، آرامش و اصالت انسان
روزی سر بشر به سنگ خواهد خورد؛ درست مثل معتادی که میان ویرانههای زندگیاش، پس از سالها بیخبری، ناگهان چشم باز میکند و آنچه را بر سر خود آورده است، به تماشا مینشیند. آن روز، شاید سرانجام بفهمیم که اینستاگرام چگونه آرامآرام زندگیمان را بلعیده است؛ بیآنکه صدایی از فروپاشیاش شنیده باشیم.
اینستاگرام فقط زمان ما را نمیدزدد؛ گاهی توانایی لذتبردن را نیز از ما میگیرد. پیش از آنکه لحظهای را زندگی کنیم، تصویرش را دیدهایم؛ پیش از آنکه تجربهای در جانمان بنشیند، روایت هزاران نفر از آن را تماشا کردهایم. لذتها پیش از تجربهشدن، لوث میشوند و زندگی واقعی، در مقایسه با زندگیهای رنگارنگی که روی صفحه نمایش میبینیم، رنگ میبازد.
در این جهان بیپایان تصویر و مقایسه، احساس ناکافیبودن به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود. همیشه کسی زیباتر، موفقتر، ثروتمندتر یا خوشبختتر به نظر میرسد. ما پیوسته زندگی خود را با برگزیدهترین لحظههای زندگی دیگران مقایسه میکنیم و فراموش میکنیم که آنچه میبینیم، تمام حقیقت نیست؛ تنها ویترینی آراسته از واقعیتی پیچیده و گاه آشفته است.
در این میان، تمرکز فرسوده میشود، حوصله کوتاهتر، صبر کمرنگتر و ذهن بیقرارتر. سکوت طاقتفرسا به نظر میرسد، انتظار کشیدن دشوار میشود و لحظههای سادهای که روزگاری مایه آرامش بودند، دیگر به چشم نمیآیند. اعتیاد به شبکههای اجتماعی، اگر از کنترل خارج شود، میتواند به خواب، روابط انسانی، بهرهوری و سلامت روان آسیب بزند؛ اما شاید زیانبارترین پیامد آن، چیزی باشد که بهآرامی و بیصدا از ما میگیرد: حضور در زندگی خودمان.
ما کمکم به تماشاگران زندگی بدل میشویم؛ تماشاگرانی که لحظهها را ثبت میکنند، اما کمتر در آنها حضور دارند؛ دیگران را دنبال میکنند، اما از خودشان دور میشوند؛ و برای دیدهشدن میکوشند، بیآنکه بدانند در این هیاهوی بیپایان، چه اندازه از خویشتن را گم کردهاند.
اما پرسش اصلی اینجاست: وقتی روزی از این خواب طولانی بیدار شویم، چه چیزی از ما باقی مانده است؟
از ظرفیت تمرکزمان چقدر؟ از آرامش ذهنمان چه سهمی؟ از توانایی لذتبردن از یک غروب ساده، یک گفتوگوی بیشتاب یا ساعتی تنهایی با خودمان چه چیزی باقی خواهد ماند؟ و از اصالت انسان، از آن بخش یگانه و دستنخورده وجودش که نباید اسیر پسند دیگران شود، چه بر جای خواهد ماند؟
شاید روزی بفهمیم که در تمام این سالها، برای آنکه از زندگی عقب نمانیم، از خودِ زندگی عقب افتادهایم.
و آن روز، پرسش هولناک دیگر این نخواهد بود که اینستاگرام چقدر از وقت ما را گرفته است؛ بلکه این خواهد بود که وقتی سرانجام به خودمان بازگردیم، آیا هنوز چیزی از خودمان باقی مانده است که بتوانیم به آن بازگردیم؟
شاید این مطلب را بپسندید:
اعتیاد به گوشی| قاب کوچک شرِّ بزرگ!


آخرین نظرات: