نامه‌های یک پدر به دخترش

دخترم، اگر روزی بسیار غمگین شدی یا از شادی در پوست خود نگنجیدی، اما من کنار تو نبودم، بدان که حتی اگر از این دنیا رفته باشم، خودم را شبیه یک شاپرک، پروانه یا پرنده به تو خواهم رساند. مادامی که زندگی میکنی به حرف‌هایت گوش می‌دهم، و با نجوای باد، زمزمه‌ی درختان یا گرمای یک پرتو نور به تو پاسخ خواهم داد. همیشه با توام، حتی اگر در قاب چشم‌های قشنگت جایی نیابم.”

دختر عزیزم،

وقتی شب‌های تنهایی بلند شوند و سکوتی عمیق، شکوه روزهای شادی را بپوشاند و قلبت از سوال‌های بی‌پاسخ سبز شود، بدان که من، همچنان امواجی از عشق و نجوایی از سرنوشت، در هر نفس باد و نسیم به کنار تو خواهم آمد. در هر لحظه که روزگار در چشمانت تاریکی افکند، حتما ردپای من، به شکل نوری نرم و دل‌انگیز، راهت را روشن خواهد نمود؛ زیرا من ذره‌ای از نور خدا هستم که آنروز به حقیقت خودم پیوسته‌ام. شک نکن که یاد و عشق من، همیشه به آغوش تو متمایل است.

در روزهایی که غم به سراغت آمد و اشک‌هایت همچون قطرات باران از چهره‌ات فرو نشست، به یاد داشته باش: هر قطره باران، یادبودی از لحظه‌هایی است که با هم خندیدیم و گریه کردیم. در آن زمان‌های سخت، من همچون درختی با ریشه‌های عمیق، شکیبایی و پایداری را به تو نشان خواهم داد. با صدای آرام دل‌تنگم، شکوفه امید را به کوچه‌های خاطرت نثار خواهم کرد تا بدانی سوز عشق من، هیچ لحظه از تو دور نمانده است.

وقتی مسیر زندگی همچون نقاشی پر از رنگ‌های عجیب و بی‌باک بروز کرد، به یاد داشته باش که من، در هر ضربان قلب تو، نقاشی‌هایی از عشق و همراهی خلق خواهم نمود؛ نقاشی‌هایی که هر رنگشان حکایت از آن لحظات ناب و واقعی با توست. شاید حضورت را به چشم ندیده باشم، اما هر نغمه‌ی باد و هر وزش نسیم به گل‌های بهاری، گرمای بی‌نظیر آفتاب، رنگهای شگفت انگیز پاییز و دانه‌های حیرت‌آور برف،  سرشار از دقایق من با تو ست؛ قصه‌ای که از نسیم مهربانی خداوند حکایت می‌کند.

بنابراین، در تمام پیچ و خم‌های زندگی، با ایمان به خود و عشق بی‌پایان، گام بردار. زیرا من، هر کجا هم که باشم، در تار و پود وجودت تنیده‌ام و تا همیشه به تو ترانه‌های آرامش و مهر خواهم بخشید.

 

با تمام عشق و امید،

پدر

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط