قسمت تارک مغز کجاست؟ و چه نقشی در احساسات ما دارد؟| سید حسين سیدزاده

چگونه از شر وسواس رودروایسی خشم‌ها و نگرانی‌ها خلاص شویم؟

 

 

برای اینکه بدانیم مقادیر زیادی از احساسات ما از قبیل خشم، ترس، خجالت، نگرانی و غیره از کجا نشات می‌گیرد باید با ساز و کار مغز یک آشنایی ساده پیدا کنیم.

 

کار اصلی مغز چیست؟

کار اصلی مغز بقای ماست. یعنی مغز به هر طریقی کار حفاظت از بقای ما را در اولویت وظایف خود قرار داده و بعد به امور دیگر مثل شادیها، خنده، کیف کردن و غیره می‌پردازد.

مغز میداند که گاهی با تولید رنج یا خشم میتواند به بقای ما و سلامتی ما کمک کند. به این ترتیب گاهی با یادآوری خاطرات تلخ ما را در معرض تجربه یک حادثه قرار میدهد. این تجربه خیالی یا همان یادآوری مغز، مانع بروز دوباره آن اتفاق تلخ برای ما میشود. درست مثل وقتی که به آتش نزدیک میشویم، در آن لحظه تداعی درد یا سوزش حاصل از سوختگی آتش به ما کمک میکند جوانب احتیاط را رعایت کنیم.

 

مغز خطر واقعی را از غیر واقعی تشخیص نمیدهد.

مشکل اینجاست که مغز قدرت تمیز دادن خطرات واقعی و غیر واقعی را ندارد. مثلا ما سالها پیش در کودکی احساسمان به خاطر صحبت کردن در جمع سرکوب شده، یا تحقیر شده‌ایم، یا مورد بی توجهی قرار گرفته‌ایم و این تخریب احساسات یا خاطرات بد برای مغز به منزله خطر تلقی شده و مغز آن را در آرشیو خود ثبت کرده.  مغز تا همیشه آن خاطره را در ناخودآگاه ما بازگو و پژواک میکند چون از آن به عنوان یک موقعیت ناخوشایند برای ما تداعی شده و با گذشت زمان هم صحبت در جمع را برای ما به منزله خطر می‌شناسد. به همین خاطر ما هنوز بعد از گذشت سالها از صحبت کردن در جمع هراس داریم.

جالب اینکه تجربیات خود ما و تجربیات نسل گذشته ما در شکل گیری این خطرات در مغز نقش مهمی ایفا می‌کند. مثلا در گذشته در زندگی های جنگلی ترس از مار و عقرب به شدت جدی و واقعی بوده اما این ترس قدیمی در دنیای شهری امروز هیچ جایگاهی ندارد و واقعی نیست، با این حال اغلب ما باشنیدن نام مار یا عقرب در اعماق وجودمان احساس ترس خواهیم کرد.

مغز یک ماشین بقا به وسیله یادگیری است.

بنابراین تمام خاطرات و صحنه‌های دردناک را در خود ذخیره و هرازگاهی آنها را پژواک میدهد.
کار مغز پیش‌بینی کردن و محاسبه کردن است اما در مقابل حادثه های ناگهانی فعالیت خود را از قسمتی به قسمت دیگر منتقل کرده و واکنش نشان میدهد.

درست مثل وقتی که در جاده در حال رانندگی هستید. شما رانندگی میکنید، موسیقی گوش میدهید و با دیگران صحبت میکنید اما به محض اینکه با خطر روبرو شوید مغز به حالت ناخودآگاه تغییر وضعیت داده تا بقای شما را حفظ کند. در هنگام بروز خطر شما دیگر صحبتهای دیگران، موسیقی و حتی دیگر صداها را نمیشنوید. چون مغز فقط اطلاعات خطر را پردازش میکند. و بلاخره بهترین و سریعترین کار ممکن را انجام میدهد.

 

قسمت تاریک مغز

اما نکته حائز اهمیت آن بخش از درها و زخم هاییست که مغز نمیتواند برای آنها التیام باشد. در مغز ممکن است دردها و رنجهایی نهفته باشد که شدت آنچنانی ندارند و مغز آنها را به عنوان آسیب شناسایی نکند. آن دردها پنهان و مخفی هستند اما دایمی و مستمر. آنها به صورت مداوم در حال چرک کردن و تولید عفونت در جسم و روح هستند. برای مثال یک شئ نرم پلاستیکی را در نظر بگیرید که با یکبار خم راست کردن نمیشکند. اما اگر ده ها یا صدها بار آن‌ را خم و راست کنیم چطور؟ کاملأ درست حدس زدید با هربار خم و راست کردن شئ مقاومتش را از دست داده و در نهایت خواهد شکست. دردهای پنهان در مغز ما درست همینطور است. شاید حس کردن آن حتی برای خودمان سخت باشد اما آنها وجود دارند و در حال تخریب قسمتی از سلامتی ما هستند.

رنجهای پنهان ما رنجهایی هستند که ما وقتی با شرایط خاصی روبرو میشویم خودمان را در موقعیت خطر حس میکنیم، در حالی که خطر واقعی وجود ندارد. حال بدی پیدا می‌کنیم، فشار خون و تپش قلب میگیریم. یا دچار استرس میشویم.
رنجهای پنهان ما همانهایی هستند که مدام در ذهن ما پژواک میشوند بدون اینکه نیازی به یاد آوری آن از طریق مغز داشته باشیم. آنها دایما مزاحم افکار و آرامش ما هستند.

 

راهکار مقابله با رنجهای پنهان چیست؟

تا زمانیکه ما آن رنجها و دردهای آزار دهنده را شناسایی نکنیم آنها دائما برای ما مزاحمت ایجاد خواهند کرد.
باید آنها را بشناسیم، بپذیریم و درست تحلیلشان کنیم. باید به احساساتی که از آنها میترسیم بیشتر توجه کنیم چون بی توجهی باعث تولید شدن بیشتر آن احساس از طرف مغز خواهد شد.

اولا باید داستانی را که در مغز به عنوان خطر ذخیره شده بازگو کرده و آنرا ویرایش کنیم. بازگو کردن آن حس حتی با خودمان کمک زیادی به کمرنگ شدن آن در مغز خواهد کرد.

دوم اینکه بعد از بازگو کردن باید آن حس را لمس کرده و اینبار اثرات آن را بازگو کنیم.
این حس چه تاثیری در الان من دارد؟

چگونه باعث تغییر رفتار من یا حتی خوب رفتار نکردن من میشود؟

چه مواقعی احساس خطر میکنم در حالی که هیچ خطر واقعی وجود ندارد؟

 

 

ادامه دارد:

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات:

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط