توهم تمدن و سایه بلند خیمه‌شب‌بازی جنگ

 توهم تمدن و سایه بلند خیمه‌شب‌بازی جنگ

بشر در تمام طول تاریخ به خود بالیده که از تاریکی غارها تا اوج آسمان‌خراش‌ها، از دود آتش تا تسخیر هوش مصنوعی راه آمده است. ما برای هر پدیده‌ای نامی گذاشته‌ایم و برای هر درد مرهمی تراشیده‌ایم؛ اما در میان این همه پیشرفت خیره‌کننده، کهن‌ترین و ویرانگرترین هنر خود را هرگز فراموش نکرده‌ایم: هنر کشتار.

 

جنگ، این زخم کهنه و چرک‌کرده بر تن تاریخ، تنها برخورد شمشیرها، درگیری خاکریزها یا غرش کور توپ‌ها نیست؛ جنگ آیینه‌ای است که عریان‌ترین تناقض‌های انسان مدرن را به رخ می‌کشد. در عصری که شعارهای حقوق بشر، صلح جهانی و پیشرفت تکنولوژی بلندگوهای جهان را پر کرده است، ماشین‌های کشتار با دقتی بی‌سابقه، به‌پشتوانه‌ی بوروکراسیِ پاک‌تراشِ ادارات و با بسته‌بندی های حقیقت و بشر دوستی آدم‌ها را به اعداد تقلیل می‌دهند و فاجعه را به نمایشی روزمره تبدیل می‌کنند.

 

این مقاله تلاشی است برای کالبدشکافی عمیق پدیده‌ی جنگ؛ سفری بدون تعارف به درون تاریک‌ترین لایه‌های تاریخ، روان‌شناسی، فلسفه و اقتصاد سیاسی قدرت. در این نوشتار قرار نیست تنها به خاکستر شهرها و آمار شهدا نگاه کنیم، بلکه به دنبال پاسخ به این پرسش تلخ و بنیادین هستیم:

چرا تمدنی که ادعای عقلانیت دارد، همچنان بر شانه‌های باروت سوار است و چرا جنگ، پیش از آنکه زمین را تسخیر کند، روح بشر را زمین‌گیر کرده است؟

فصل اول: ریشه‌شناسی فلسفی و انسان‌شناختی؛ چرا انسان به جان خود می‌افتد؟

وقتی دود باروت فرو می‌نشیند و زمین از خون تن‌ها سیراب می‌شود، فیلسوفان، مورخان و بازماندگان با نگاهی خیره به لاشه‌ی شهرها یک پرسش تکراری اما همواره تازه را زمزمه می‌کنند: چرا؟ چرا موجودی که ادعا می‌کند موهبت خرد، اخلاق و آگاهی را به دوش می‌کشد، هر از گاهی تمام دستاوردهای چندهزارساله‌ی خود را آتش می‌زند تا دیگری را بدرد؟

 

برای یافتن پاسخ، نباید به دنبال ادوات جنگی یا نقشه‌های جغرافیایی گشت؛ ریشه‌ی جنگ در اعماق ذهن بشر، در ساختار شکننده هستی او و در خطاهای بنیادین تعریفش از «خود» و «دیگری» نهفته است.

 

۱. جنگ به مثابه آزمون نهاییِ پوچی؛ وقتی معنای زندگی در سنگرها رنگ می‌بازد

 

در روزمرگی صلح‌آمیز، انسان‌ها برای خود لایه‌لایه‌ معنا می‌بافند؛ از آرزوهای شغلی و حساب‌های بانکی گرفته تا دغدغه‌های کوچک و بزرگ روزمره. اما جنگ همچون پتکی سهمگین فرود می‌آید تا همه‌ی این نقاب‌ها و تکلف‌ها را خرد کند. در خط مقدم، جایی که فاصله‌ی نفس کشیدن تا مرگ به اندازه یک چشم به هم زدن است، معنای زندگی ناگهان به نقطه‌ی صفر سقوط می‌کند.

 

جنگ بزرگ‌ترین نمایشگاه پوچی است. در سنگرها، فرد درمی‌یابد که ماشین کلان قدرت، او را نه به عنوان یک انسان با تمام خاطرات، رویاها و رنج‌هایش، بلکه به عنوان یک واحد مصرفی بی‌نام‌ونشان برای بقای خود می‌خواهد. در اینجاست که بحران اصلی آغاز می‌شود: مواجهه عریان با این حقیقت که در منطق جنگ، هستی تو هیچ ارزشی ندارد مگر آنکه در خدمتِ ماشین کشتار قرار گیرد. جنگ، پوچی مطلق را به رُخ انسان می‌کشد و به او یادآوری می‌کند که تمدن چقدر نازک و شکننده است.

 

 ۲. زوال اخلاقیات و سقوط انسانیت؛ چگونه «دیگری» تبدیل به هدف مجاز می‌شود؟

 

در حالت عادی، کشتن یک انسان، بزرگ‌ترین گناه و فروپاشی اخلاقی محسوب می‌شود. اما معجزه‌ی (یا بهتر است بگوییم فاجعه‌ی) جنگ در این است که این فرمانِ بدیهی را معکوس می‌کند. ماشین تبلیغات جنگی پیش از شلیک نخستین گلوله، دست به جراحیِ ذهنیِ بزرگی می‌زند: «اهریمن‌سازی از دیگری».

 

انسان در جنگ یاد می‌گیرد که طرف مقابل را از دایره‌ی «انسان‌ها» خارج کند. او دیگر یک پدر، یک فرزند، یا یک عاشق نگران نیست؛ او صرفاً یک «هدف»، یک «مانع» یا یک «پشه‌ی مزاحم» است که باید حذف شود. اینجاست که اخلاق ذبح می‌شود. جنگ به انسان‌ها اجازه می‌دهد تا تاریک‌ترین غرایز حیوانی خود را زیر لوای وظیفه، وطن‌پرستی یا ایدئولوژی پنهان کنند و با وجدانی آسوده، دست به جنایت بزنند. در جنگ، بزرگ‌ترین فضیلت‌ها در خدمت بزرگ‌ترین جنایت‌ها قرار می‌گیرند.

 

 

 ۳. فلسفه‌ی رنج؛ جنگ به عنوان بی‌رحمانه‌ترین شکل تحمیل درد به هستی انسان

 

رنج همواره بخشی از تراژدی حیات بشر بوده است، اما رنج ناشی از جنگ جنسی متفاوت دارد؛ رنجی خودخواسته، سیستماتیک و کاملاً قابل‌اجتناب که انسان با دستان خودش بر سر هم‌نوعانش آوار می‌کند.

 

فلسفه‌ی جنگ، فلسفه‌ی تولید انبوه رنج است. در این بازار تاریک، درد به ارزشی رایج تبدیل می‌شود. کودکان یتیم، مادران داغ‌دیده، سربازان موجی و انسان‌هایی که تمام دارایی‌شان در یک چمدان خلاصه شده، هزینه‌های سربار سیاست‌های کلان هستند. جنگ به ما یادآوری می‌کند که انسان چقدر در برابر درد آفریده‌ی دست خودش ناتوان است و چگونه رنج، بی‌آنکه معنای تعالی‌بخشی داشته باشد، فقط و فقط تباه می‌کند و می‌سوزاند.

 

شاید این متن را بپسندید 

جستاری در مورد کرونا و زلزله| حسین سیدزاده

پس از آخرین شلیک | حسین سیدزاده

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط