همرنگی با بیفرهنگی: آموزش بیفرهنگ شدن در ۳۰ دقیقه
یکی از شگفتیهای حیرتآور دنیای مدرن، اختلاف سلیقههای گسترده میان انسانهاست؛ اختلافی که به شکلی عجیب و گاه اغراقآمیز خود را نشان میدهد. اگر شک دارید، کافی است به اطرافیان خود با دقت نگاه کنید: نحوه لباسپوشیدن، حرفزدن، اندیشیدن و حتی غذاخوردن هر فرد نه تنها با دیگری متفاوت است، بلکه از نگاه برخی ممکن است کاملاً ناپسند و زننده به نظر برسد. رفتارها و انتخابهایی که برای یک نفر ایدهآل و جذاب تلقی میشوند، از دید دیگری میتوانند نشانهای از بیسلیقگی یا حتی ابتذال باشند.
در گذشتهای نهچندان دور، زیبایی همیشه با گل و پروانه همراه بود؛ اما امروز، مدرنیته این مفاهیم را دگرگون کرده است. حالا سوسکها و عقربها نیز میتوانند به عنوان نمادهای زیبایی و خاص بودن بر روی پوست بدن تتو شوند یا روی لباسها و ظروف جای خود را پیدا کنند.
واقعاً چه تغییری! انگار معیارهای زیبایی هم مثل تکنولوژی، مدام بهروز میشوند. این روزها اگر کسی تتویی از گل و پروانه داشته باشد، شاید بگویند که کمی «ساده» است، اما اگر یک سوسک طلایی روی دستش باشد، آن را «خلاقیت» میدانند!
به نظرم مدرنیته کاری کرده که حتی چیزهایی که زمانی نماد ترس یا انزجار بودند، امروز به نمادی از جسارت و تفاوت تبدیل شوند. شاید این نوع نگاه، ما را وادار کند که دنیا را با دید بازتر ببینیم و حتی در عجیبترین چیزها، زیبایی را پیدا کنیم. البته، قبول دارم که اگر عقرب روی فنجان صبحانهام باشد، بیشتر از “خاص بودن” حس وحشت به من دست میدهد!
نگاه کوتاهی به تاریخ نشان میدهد که چگونه اختلاف نظرها در جوامع به سرعت گسترش یافته و جای مفاهیم سنتی با ارزشهای جدید عوض شده است. گاهی واژههایی که زمانی مثبت تلقی میشدند، اکنون معنای منفی پیدا کردهاند و در مقابل، رفتارهای ناهنجار با استقبال روبرو شدهاند.
جای شگفتی دارد که چگونه ارزشهای اجتماعی و فرهنگی در جهان مدرن، به سمت سطحینگری و ابتذال گرایش پیدا کردهاند. شاید بتوان دلیل این روند را در سرعت سرسامآور زندگی مدرن جستجو کرد؛ جایی که انسانها برای تفکر و تأمل زمان کمتری دارند و ترجیح میدهند چیزهایی را انتخاب کنند که پاسخگوی نیازهای فوریشان باشند، حتی اگر عمق و معنای کمی داشته باشند.
بیفرهنگی: بازتابی از فرار عمومی از پیچیدگیها
بیفرهنگی که گاه با استقبال عمومی مواجه میشود، شاید بازتابی از تمایل انسانها برای فرار از پیچیدگیهای زندگی باشد. در این میان، اندیشمندان و هنرمندان واقعی بیشتر در سایه قرار گرفتهاند، چرا که جامعه ترجیح داده به ظواهر و سرگرمیهای سطحی دل ببازد و عمق و معنا را نادیده بگیرد.
گاهی این روند، چنان با پیچیدگی همراه است که خود من نیز، در مواجهه با مدگرایی، به سلامت روان خود شک کردهام. تشخیص مرز بین یک فرد مدگرا و خلاق با یک شلخته بیمار برایم به چالشی بزرگ تبدیل شده است؛ و انصافاً، شباهت میان این دو گاهی چنان زیاد است که مرزهای واضح بهکل محو میشوند.
با نگاه به تاریخ و رفتار انسانها، میتوان دید که چگونه جای «بد» و «خوب» تغییر کرده و مرزهای زشت و زیبا، معنا و محبوبیت گستردهتری پیدا کردهاند. این تغییرات نشاندهنده گسترش اختلافنظرها و همچنین، انعکاس این واقعیت است که زیبایی و زشتی، بیشتر از آنکه حقیقتی مطلق باشند، ساخته و پرداخته ذهن انسانها هستند.
چرا این کتاب را نوشتم؟
به نظرم، اختلاف سلیقهها یکی از جذابترین جنبههای زندگی مدرن است! هر کسی با دنیای کوچک خودش وارد این جهان بزرگ میشود، و برخورد این دنیاها با یکدیگر، اغلب با چالشها و شگفتیهایی همراه است. اگر بخواهم این مفهوم را طنزآمیز ادامه دهم، میتوانم بگویم که این اختلافنظرها مثل یک جشن بزرگ است که هر فرد با غذای مورد علاقه خودش وارد شده، اما هیچکس حاضر نیست غذای دیگری را امتحان کند!
شما چه فکر میکنید؟ آیا این اختلافها بیشتر باعث زیبایی و تنوع زندگی میشوند یا گاهی دردسرساز هستند؟ نکته جالب این است که با وجود ادعای اکثریت مردم درباره فرهنگ و تمدن، همچنان ابتذال، لودگی، و سطحینگری جذابتر به نظر میرسند. شاید این واقعیت تلخ، نمادی از تغییر ارزشها در جامعه مدرن باشد.
دنیا مثل یک مهمانی بزرگ است که مهمانهایش همگی ادعا میکنند از اپرا و موسیقی کلاسیک لذت میبرند، اما به محض اینکه چراغها کمنور میشود، همه با ولع به سمتِ مسابقاتِ لودگی و شوخیهای بیمزه میدوند. اختلافها؟ اوه، اختلافها هم مثل چاشنیِ یک غذای بد هستند؛ نه از شدتِ تنوع، که از شدتِ این که هر کسی میخواهد ادایِ “متفاوت بودن” را در بیاورد تا بقیه را بیشتر اذیت کند.
جالب اینجاست که ما در عصرِ “تمدن” زندگی میکنیم، اما انگار تمدنِ ما دقیقاً روی لبهی یک لجنزار بنا شده. هر چه بیشتر سعی میکنیم با کتاب و فرهنگ خودمان را بالا بکشیم، انگار بیشتر جذبِ جاذبهیِ سطحینگری میشویم. انگار مغزِ آدمها خسته شده از فکر کردن؛ خسته از اینکه بخواهد پشتِ یک معنای عمیق بایستد. پس ترجیح میدهند در میانهیِ لودگیها، غرق شوند؛ چون لودگی، مثلِ یک صندلیِ نرم و کثیف است که نشستن روی آن، هیچ تلاشی نمیخواهد
میگویند تنوع باعث زیبایی میشود؛ اما در واقعیت، تنوع فقط باعث میشود دعوای ما سرِ اینکه “کی بهتر است” یا “کی عجیبتر است”، طولانیتر و پردردسرتر شود. ما موجوداتی هستیم که در تئاترِ بزرگِ تمدن، لباسِ رسمی پوشیدهایم اما در زیرِ آن، با پیژامههای کهنه و لکهدار نشستهایم.
دورانِ عجیبی است؛ عصرِ اطلاعات، اما عصرِ حماقتِ دستهجمعی. همه ادایِ روشنفکری در میآورند، اما اگر به آنها فرصت بدهید، در عرضِ چند ثانیه، با یک لودگیِ بیمزه یا یک سطحینگریِ مضحک، تمامِ آن ویترینِ فرهنگی را خرد میکنند. انگار در دنیای مدرن، “معنا” مثل یک غذای گرانقیمت و سفت است که کسی نمیتواند بجود، و “ابتذال” مثل یک قندِ شیرینِ مصنوعی است که همهچیز را در گلو میچسباند، اما تهِ آن فقط تلخیِ محض است. ما در حالِ سقوط کردن هستیم، اما چون سقوط کردن هیجان دارد، داریم با لبخند و مسخرهبازی به سمتِ تهِ چاه میرویم
طنزی تلخ از دنیای مدرن
بیفرهنگی، که گاهی با استقبال گسترده روبرو میشود، شاید بازتابی از نیاز انسانهای مدرن به فرار از پیچیدگیها باشد. در این روند، جای اندیشمندان و هنرمندان واقعی کمرنگ شده و جامعه بیش از هر زمان دیگری به ظواهر و سرگرمیهای سطحی روی آورده است.
به لطف مدگرایی امروز، خود من گاهی به سلامت روانم شک میکنم. چرا که تشخیص مرز میان یک مدگرای خلاق و یک شلخته بینظم، دیگر آسان نیست! شباهت میان این دو چنان چشمگیر است که گاهی به خودم میگویم: «شاید من هم باید جسارت بیشتری به خرج بدهم و چیزی را امتحان کنم که دیگران انتظارش را ندارند.» البته امیدوارم این جسارت هرگز به شلختگی ختم نشود!
شاید همین بیقاعدگی و آزادی، جذابیت دنیای مدرن را تشکیل میدهد. اما آیا باید مرزها مشخصتر شوند یا آزادی کامل همان چیزی است که باید از آن لذت ببریم؟ واقعیت این است که بیفرهنگی و سطحینگری امروز بیش از هر زمان دیگری جذابیت پیدا کردهاند. چرا انسان مدرن به سمت مسائل سطحی و دمدستی کشیده میشود، در حالی که مسائل عمیقتر و معنادارتر در حاشیه قرار گرفتهاند؟
فیلمهای بیمحتوای کلیشهای با موضوعات تکراری بیشتر از آثار تأملبرانگیز مخاطب جذب میکنند. همینطور، افراد بیفرهنگ و سطح پایین، جایگاههای بالاتری نسبت به دانشمندان و هنرمندان واقعی به دست میآورند. این پدیده نشاندهنده تغییر ارزشهای فرهنگی است؛ جایی که ابتذال و سطحینگری، بر تعمق و تفکر برتری یافتهاند.
طنزی تلخ از دنیای مدرن
پارادوکس بزرگِ عصرِ ما در این است: ما در دورانی زندگی میکنیم که ادعای “با فرهنگ بودن” به اوج خود رسیده، اما مصرف “بیفرهنگی” هم به اوج بیسابقه خود رسیده است. کمی به این مسخرهبازی بزرگ نگاه کنید: اگر بخواهید آمار واقعیت را با آمار ادعاها بفهمید، دچار سرگیجه میشوید. کافی است یک فیلم بیمحتوای بازاری را با یک شاهکار عمیق مقایسه کنید؛ یا یک کانال زرد و لجنزار مجازی را کنار یک صفحه از مطالب فاخر و فکری بگذارید. تفاوت آمارها، چیزی نیست که فقط شما را حیرتزده کند، بلکه چیزی است که شما را به خنده میاندازد؛ البته از آن خندههایی که ته آن بغض میآید. اگر بخواهید میان دنیای “آنچه میگوییم” و “آنچه مصرف میکنیم” پلی بزنید، به بنبست میخورید. مقایسهی حجم عظیمی از محتواهای زرد و سطحی با آثار فاخر، نشان میدهد که ما با یک جابهجایی ارزشها روبرو هستیم. ما در حال گذار از “عمیق” به “سطحی” هستیم، اما نکتهی مضحک اینجاست که همه در ظاهر، همچنان ادعایِ عمیق بودن دارند. این هجمهی بیامان دنبالکنندگان محتوای بیارزش، نشان میدهد که تمدن مدرن، در واقع دارد با سرعت نور، به سمت یک “بیفرهنگی سازمانیافته” حرکت میکند.
اگر میخواهید بدانید سطح فکری جامعه چقدر است، لازم نیست تست هوش بگیرید؛ کافی است نگاهی به بخشِ “ترندهای” شبکههای اجتماعی بیندازید. تفاوت میان یک اثر هنری عمیق و یک محتوای زرد بازاری، مثل تفاوت بین یک باغ پر از گل و یک کیسهی آشغال است؛ با این تفاوت که کیسهی آشغالها، میلیونها “لایک” و “فالوور” دارد!
ما در دنیای واقعی، عاشق بحثهای فلسفی و تحلیلهای عمیق هستیم، اما در دنیای مجازی، به محض دیدنِ یک لودگی بیمحتوا، مثل آدمهای گرسنه به سمتش هجوم میبریم. این تناقض مضحک، یعنی ما در حال بازی کردن در یک بازی دوگانه هستیم: در روز، فیلسوف هستیم و در شب، مصرفکنندهی حرفهای ابتذال. پس این همه آدم که در صفهای طولانی دنبال کردنِ “بدمحتوا” ایستادهاند، واقعاً چه کارهاند؟ آیا آنها هم همان آدمهای “فرهنگدوست” ما هستند که فقط در حالت “خاموشی” فعالیت میکنند
بسیار مایهی افتخار است که اکثریتِ مأمورینِ فرهنگ، همگی مدعیِ عشق به محتوایِ فاخر و آموزنده هستند! ما در میانِ جمعی زندگی میکنیم که همگی ادعا میکنند در مسیرِ “تعالیِ شخصیت” و “ارتقای فرهنگی” گام برمیدارند؛ انگار که همه قرار است در مجمعالعالفینِ اندیشمندان معرفی شوند. اما کافی است نگاهی به واقعیتِ کف دست دنیای مجازی بیندازید تا متوجه شوید این ادعاها، چیزی جز یک ماسکِ زیبا نیست. حقیقتِ عریان و خندهدار این است: برای تودهی مردم، جذابیتِ یک لودگیِ بیمحتوا، هزار مرتبه بیشتر از لذتِ کشفِ یک اثر هنری یا درکِ یک اندیشهی عمیق است. ما در واقع، تمدن را با “گذراندنِ وقت” قربانی کردهایم
نباید فراموش کنیم که تقاضا و سلیقه عمومی نیز در این میان نقش مهمی دارند؛ تا زمانی که بی فرهنگی و شلختگی از طرف مردم ترد نشود و تا وقتی که تشویق و درخواست وجود داشته باشد، ابتذال تولید و به جامعه عرضه خواهد شد.
در همین راستا، حکایتی از مثنوی معنوی مولوی خالی از لطف نیست. مولوی داستان مردی را روایت میکند که هنگام عبور از بازار عطرفروشان، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی میگفت؛ یکی نبض او را میگرفت، دیگری گلاب بر صورتش میپاشید و دیگری عود و عنبر میسوزاند. اما این درمانها هیچ سودی نداشت و حال مرد بدتر میشد. تا ظهر بیهوش بود و همه درمانده شده بودند.
تنها برادرش فهمید که چرا وی در بازار عطاران بیهوش شده است. با خود گفت: «من درد او را میدانم. برادرم دبّاغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است. او به بوی بد عادت کرده و مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است. با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است.» سپس کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و کنار برادرش نشست و آن مدفوع بدبو را جلو بینی برادر گرفت. چند لحظه بعد، مرد دباغ به هوش آمد!
این تمثیل، نمایانگر مردمی است که به فرهنگ نازل خو گرفتهاند و از آثار اصیل، هنر والا و فرهنگ فاخر روی برگرداندهاند. تا جایی که آنها را خستهکننده، سختفهم یا غیرِ سرگرمکننده میدانند. این افراد از خواندن یک کتاب عالی، تماشای یک فیلم هنری یا گوشدادن به موسیقی اصیل نه تنها هشیار نمیشوند، بلکه به بیهوشی عمیق رضایت میدهند.
راهنمای طنزآمیز برای بیفرهنگ شدن در دنیای مدرن
حال که در دنیای مدرن مرزهای خوب و بد محو شدهاند، تصمیم گرفتم کتابی بنویسم تا بیفرهنگی را ترویج کنم. شک ندارم که بسیاری از افراد عاشق بیفرهنگی هستند و میخواهند به یک بیفرهنگ تمامعیار تبدیل شوند. یا لااقل میخواهند به یک نفر دیگر کمکم کنند تا به یک بیفرهنگ تبدیل شود. اگر شما هم جزو این دسته هستید، به توصیههای زیر توجه کنید و آنها را به کار بگیرید. تضمین میکنم که پس از انجام این دستورالعملها، به یک بیفرهنگ حرفهای تبدیل خواهید شد!
برای اینکه این متن واقعاً خندهدار و کنایهآمیز (Satire) شود، باید هر دستورالعمل را طوری بنویسیم که انگار داریم یک «مهارتِ سطح بالا» یا یک «استراتژیِ برنده» را آموزش میدهیم.
در این نسخه، من موارد جدیدی مثل «استفاده از راهنمای غلط» و «اجازه ندادن به دیگران برای رانندگی» را هم اضافه کردم تا لیست کاملتر و مسخرهتر شود.
راهنمای جامع و حرفهای برای تبدیل شدن به یک راننده بیفرهنگِ تمامعیار
– با سرعت بسیار بالا رانندگی کنید و هر چند دقیقه یکبار بوق ممتد بکوبید تا تمام اهالی محله از حضور مقتدرانه و عجلهی شما باخبر شوند
– وقتی چراغ زرد شد به جای ترمز، پدال گاز را تا ته فشار دهید؛ فراموش نکنید که عبور از چهارراه با چراغ قرمز، امتیاز ویژهی بیفرهنگی است و نشانهی شجاعت شماست
– زبالههای خودرو را با دقت و با هدف از پنجره به بیرون پرتاب کنید؛ این کار باعث میشود محیط زیست را با چالشهای تازه و هیجانانگیز روبرو کنید
– با نهایت سرعت از چالههای پرآب عبور کنید تا یک غافلگیریِ آبگیرِ لذتبخش برای عابران پیاده و رهگروان ایجاد کنید
– بهجای اینکه وقت خود را با بستن کمربند ایمنی تلف کنید، بلافاصله صدای موسیقی را تا بالاترین حد ممکن زیاد کنید تا همه از سلیقهی رادیکال شما باخبر شوند
– از بوق خودرو به جای خوشآمدگویی و احوالپرسی با دوستان استفاده کنید؛ بوق زدن یعنی شما حضور دارید و حاضرید با صدا همه را اذیت کنید
– خودرو را هر جا که دلتان خواست پارک کنید؛ جلوی درب پارکینگ، وسط پلها یا مسیر عبور معلولین، بهترین جاها برای نشان دادن قدرتِ پارک کردن شما هستند
– هنگام استفاده از راهنما، همیشه برعکسِ جهت چرخش استفاده کنید تا رانندگان دیگر با سردرگمی و چالش ذهنیِ عمیقی روبرو شوند و از رانندگی شما درس بگیرند
– اجازه ندهید دیگران با رعایت قوانین رانندگی، آرامش شما را به هم بزنند؛ اگر کسی خواست جلوی شما بایستد، با نگاهی تحقیرآمیز و بوق ممتد به او بفهمانید که او مزاحمِ مسیرِ بزرگوارانه شماست
– اگر در ترافیک گیر کردید، به جای صبر کردن، مدام با دست و بوق به رانندگان جلویی علامت بدهید تا آنها متوجه شوند که شما با این ترافیک، به شدت ناسازگار هستید
برای اینکه این متن هم با آن سبک «آموزشهای اشتباه اما با لحن کلاس بالا» هماهنگ شود، من آن را بازنویسی کردم. در این نسخه، بیفرهنگی را به عنوان یک نوع «هنرِ زندگی» و «حقِ طبیعیِ مشتری» معرفی کردهایم تا تضاد بین رفتار بد و لحنِ مغرورانه، خنده را بیشتر کند.
استراتژیهای پیشرفته برای نمایش اقتدار در فروشگاهها و مراکز خرید
– اگر درب ورودی فروشگاه به راحتی باز نمیشود، از قدرت لگد خود استفاده کنید؛ این کار باعث میشود همه متوجه شوند که شما مشتریِ مقتدر و خلاقی هستید
– از فروشنده بخواهید تمام اجناس مغازه را به شما نشان دهد و پس از بررسیِ طولانی، با بیتفاوتیِ مطلق از فروشگاه خارج شوید؛ این رفتار، اوجِ سطحِ شخصیت شماست
– در صف صندوق، با صدای بسیار بلند با صندوقدار چانه بزنید و تمام مشتریان پشت سر خود را معطل کنید؛ زمانِ دیگران در برابر حق شما برای چانهزنی، هیچ اهمیتی ندارد
– اجناس را بدون هیچ دلیل مشخصی روی زمین بیندازید؛ این کار به فروشگاه حسِ «زندگی واقعی و بیقید و شرط» میدهد
– تست رایگان خوراکیها را به یک وعدهی ناهار کامل تبدیل کنید؛ یادتان باشد که تجربهی رایگان، یکی از حقوقِ طبیعی و غیرقابلانکار شماست
– اگر فروشنده در محاسبهی پول دچار اشتباه شد و مبلغ کمتری از شما گرفت، اصلاً به روی خود نیاورید؛ سکوت در این لحظات نشانهی کلاسِ بالای شماست. اما اگر برعکس، اشتباها پول بیشتری از شما گرفت با پرخاشگری آبرویش را در آن منطقه خدشهدار کنید.
– برای افزایش جذابیت شخصی، حتماً با سیگار روشن وارد فروشگاه شوید تا همه متوجه حضورِ پررنگ و خاص شما بشوند
– با یک دست تمام اجناس را لمس کنید و با صدای بسیار بلند با گوشی همراه خود صحبت کنید؛ این کار باعث میشود محیط فروشگاه از حالت خشکی خارج شده و شبیه به یک کافه شلوغ شود
– اجناس خریداریشده را حتی پس از استفادهی کامل، با اعتماد به نفس بالا به فروشگاه برگردانید و درخواست تعویض کنید
– قفسهها را بهشدت به هم بریزید و با دست به همه چیز سرک بکشید؛ این فعالیت باعث میشود جریانِ حرکت در فروشگاه برای دیگران جذاب و هیجانانگیز شود
– در فروشگاههایی که اصلا چانهزنی مرسوم نیست، با تمام توان شروع به چانهزنی کنید؛ مقاومت در برابر قوانینِ غیرمنطقیِ فروشگاه، نشانهی قدرت ارادهی شماست.
وقتی در حال چرخ زدن هستید، از لبهی قفسهها و ویترینها با کیف یا لباس خود عبور کنید تا مسیر را برای دیگران بازسازی و بازتعریف کنید
اگر فروشنده سعی کرد به شما کمک کند، با نگاهی از بالا به پایین به او نشان دهید که تداخلِ حضور او با حریم خصوصی شما، یک خطای بزرگ است
تمام محصولات را از بستهبندی خارج کنید و بدون اینکه قصد خرید داشته باشید، آنها را در جای دیگری از فروشگاه رها کنید؛ این کار باعث میشود چیدمان فروشگاه دائماً تغییر کند و از یکنواختی دربیاید
در حالی که در صف هستید، بدون اجازه وارد صفِ نفر اول شوید؛ این کار نشاندهندهی جایگاه اجتماعیِ برتر و سرعت عملِ بالای شماست
اگر از کیفیت کالایی ناراضی هستید، بهجای بازگشت، آن را همانجا در میانه راه رها کنید تا مشتریان بعدی با تجربهای متفاوت با آن روبرو شوند
هنگام صحبت با فروشنده، از اصطلاحات پیچیده و بیربط استفاده کنید تا او متوجه شود که شما از سطحِ درکِ معمولیِ او بسیار بالاتر هستید
اگر در حال امتحان کردن لباس هستید، آن را با کفشهای خیس یا لباسهای کثیف امتحان کنید تا به فروشگاه حسِ رطوبت و تازگی ببخشید
در شهر
– هر ۳۸ ثانیه یکبار روی پیادهرو تف کنید و مطمئن شوید حداقل یک نفر شاهد این کار باشد تا انرژیتان هدر نرود.
– ویلاها و ساختمانهای شیک را در جنگلها و زمینهای کشاورزی بسازید.
– بهترین کمک به شخص حادثهدیده، عکسبرداری و ایستادن در محل حادثه است.
– متلکگویی به بانوان را فراموش نکنید؛ این از درجات رفیع بیفرهنگی است.
بدون اجازه از مردم عکس بگیرید و برای امتیاز بیشتر، آنها را در فضای مجازی منتشر کنید.
تا میتوانید با دیگران شوخی کنید و در جمع، خندهخنده شخصیتشان را تخریب کنید.
تمسخر دیگران و استفاده از الفاظ رکیک را در برنامه روزانه خود قرار دهید.
فیلتر سیگار خود را روی پیادهرو بیندازید.
دود سیگارتان را در صورت دیگران فوت کنید.
زبالههای خود را در پارکها رها کنید؛ طبیعت خودش بلد است با آنها کنار بیاید!
به جای استفاده از پل عابر، از میان ماشینها عبور کنید تا حس ماجراجوییتان تقویت شود.
در مکانهای عمومی با صدای بلند موسیقی پخش کنید؛ همه باید از سلیقه موسیقی شما لذت ببرند.
به دیگران زل بزنید و حسابدار اموالشان باشید.
از کودکان کار خرید نکنید؛ در عوض با آنها بدرفتاری کنید.
از بیمه دیگران استفاده کنید.
اگر کسی در حال اسبابکشی بود، دست به کمر بایستید و وسایلش را با دقت تماشا کنید.
ترکاندن آدامس در مجامع عمومی را به عنوان یک هنر ستودنی تمرین کنید.
درب تاکسیها را محکم ببندید.
هنگام عبور از باغچهها یا چمنزارهای شهری، گلها را بچینید و اگر گلی نبود، به درختان آسیب بزنید.
در منزل
ناگهانی و با سرعت وارد اتاق دیگران شوید و بعد در بزنید.
از وسایل شخصی دیگران استفاده کنید.
-اگر در موبایل دیگران سرک میکشید، حتماً این کار را بدون اجازه انجام دهید.
مسواک دیگران را با خیال راحت استفاده کنید، چون «خانواده یعنی اشتراکگذاری!»
گوشی دیگران را بدون اجازه بردارید و پیامهایشان را چک کنید؛ این کار یک کنجکاوی سالم است، نه؟
لباسهای اعضای خانواده را بدون اطلاع بپوشید و در صورت اعتراض بگویید: «به من که بیشتر میاد!»
اگر کسی خوابیده بود، حتماً کار پر سر و صدای خود را کنار او انجام دهید؛ مثلاً جاروبرقی روشن کنید.
ظرفهای شستهنشده را به حال خود بگذارید تا شاید روزی تبدیل به آثار باستانی شوند.
اگر یکی از اعضای خانواده کتاب میخواند، تلویزیون را با صدای بلند روشن کنید تا مطالعهاش هیجانانگیزتر شود.
یخچال را چندین بار باز و بسته کنید تا مطمئن شوید غذایی جادویی ظاهر نشده باشد.
با خانواده خود آنقدر بلند صحبت کنید که تا شعاع یک کیلومتری صدای شما شنیده شود.
تلویزیون را با صدای بلند تماشا کنید، مخصوصاً نیمهشبها.
در آسانسور
دقت کنید کاملا مقابل افراد دیگر بایستید که راحت تر بتوانید سرتاپایشان را برانداز کنید.
چه هنگام سوار شدن و چه هنگام پیاده شدن، از دیگران سبقت بگیرید.
۳. هنگام صحبت با تلفن، با صدای بلند و پردهدری کنید تا تمام سرنشینان از جزئیات زندگی خصوصی شما باخبر شوند.
۴. اگر کسی در آسانسور ایستاده، با نگاه خیره و بدون هیچ مکثی به صورت او زل بزنید تا احساس ناامنی کند.
۵. از عطر بسیار تند و زننده استفاده کنید تا فضای کوچک آسانسور را به سرعت مسموم کنید.
۶. حتماً هنگام خروج، با شانه زدن به دیگران، مسیر خود را باز کنید.
۷. اگر کسی از شما سوالی پرسید، با نگاهی تحقیرآمیز سکوت کنید تا او احساس حماقت کند.
۸. هنگام سوار شدن، اگر کسی در حال خروج است، به جای باز نگه داشتن در، با سرعت وارد شوید و راه را سد کنید.
۹. حتماً در گوشه آسانسور ایستاده و با صدای بلند برای همراه خود یا در تلفن، از ظاهر افراد حاضر در آسانسور انتقاد کنید.
۱۰. اگر آسانسور شلوغ است، سعی کنید بیشترین فضای ممکن را اشغال کنید و بازوهایتان را باز نگه دارید.
۱۱. هنگام ایستادن، دقیقا جلوی پنل دکمهها بایستید تا دیگران مجبور شوند از کنار شما عبور کنند یا به شما برخورد کنند.
۱۲. از جویدن با صدای بلند آدامس یا خوردن خوراکیهای چسبناک در فضای بسته استفاده کنید.
۱۳. اگر کسی در حال صحبت است، با مکثهای بلند و بیمورد، بحث او را قطع کنید.
۱۴. با نگاه کردن به اعداد طبقات، سعی کنید با پوزخند به افرادی که زودتر از شما پیاده میشوند، بیاحترامی کنید.
۱۵. وقتی کسی میخواهد سوار شود، به جای عقب رفتن، همانطور که هستید خشک و بیحرکت بمانید.
۱۶. اگر در آسانسور تنها نیستید، سعی کنید با حرکات بدنی عجیب، تمرکز آنها را از فضای عمومی به سمت خودتان منحرف کنید.
۱۷. هنگام پیاده شدن، بدون اینکه نگاهی به بقیه بیندازید، با تندی و سرعت از میان جمعیت عبور کنید.
۱۸. اگر کسی از شما درخواست کرد راه را باز کنید، با بیتفاوتی و کندیِ عمدی حرکت کنید.
۱۹. از استفاده از وسایل بزرگ و مزاحم (مانند چتر خیس یا کارتنهای بزرگ) در فضای تنگ آسانسور خودداری نکنید.
۲۰. همیشه طوری رفتار کنید که انگار آسانسور متعلق به شماست و سایر افراد تنها مزاحمانی هستند که حریم شما را رعایت نمیکنند.
در میهمانیها
– مراقب باشید هنگام ورود به میهمانی، کسی بهویژه خانمها جلوتر از شما حرکت نکنند.
– حین غذا خوردن با دهان باز صحبت کنید تا همه مهمانان در جریان محتویات غذای شما قرار بگیرند.
غذایتان که تمام شد، نگاهی حسرتآمیز به بشقاب دیگران بیندازید و بگویید: «تو دیگه نمیخوری؟»
لیوانهای نوشیدنی را دانهدانه امتحان کنید و با صدای بلند نظر بدهید: «این بهتر بود!»
مدام وسط حرف دیگران بپرید و موضوع را کاملاً تغییر دهید تا همه گیج شوند.
وقتی کسی چیزی تعریف میکند، سریع بگویید: «من هم همینطور!» و توجهها را به خودتان معطوف کنید.
پشت سر دیگران نهتنها حرف بزنید، بلکه داستانهایی بسازید که خودتان هم باور کنید.
موفقیت کسی را با جملهای مثل «اما اون خیلی ساده بود!» کاملاً بیاعتبار کنید.
قبل از چشیدن غذا، آن را با دقت وارسی کنید و کوچکترین ایراد را پیدا کنید. سپس با صدای بلند اعلام کنید: «اینجا موی انسانی پیدا کردم!»
اگر غذایی خیلی خوشمزه باشد، بگویید: «چرا اینقدر خوبه؟ مشکوکه!»
در حد انفجار پرخوری کنید؛ انگار بعد از این میهمانی قرار است برای همیشه گرسنه بمانید.
چای خود را با صدا بنوشید تا همه مطمئن شوند از آن لذت بردهاید.
در خانه میزبان به همه اتاقها، بهویژه اتاق خواب، سرک بکشید. بهتر است به همه چیز دست بزنید البته با دست کثیف.
چراغها را مطابق میل خود کم یا زیاد کنید، نظر میزبان و دیگران مهم نیست.
هنگام جمعکردن سفره، با خوشرویی ایرادهای میزبان را در جمع بازگو کنید.
اجازه ندهید میزبان طبق سلیقه خود کارها را انجام دهد؛ شما باید در همه چیز دخالت کنید.
موقع سرو شام، با سرعتی باورنکردنی به میز یورش ببرید و ده برابر ظرفیت خود غذا بکشید.
فتوگراف فضاهای خصوص باشید. یعنی با دقتی شبیه به کارآگاهان پلیس از مکالمات خصوصی دیگران اطلاعات استخراج کنید.
با صدای بلندی که فراتر از مرزهای فیزیکی اتاق است از تجربه آخرین سفر خود یا حتی دعواهایی که با دیگران داشتید برای همه بازگو کنید.
همیشه با دهان باز و با سروصدا غذا بخورید.
یادتان باشد شما برای لذت بردن به میهمانی نرفتهاید. شما موظفند با نگاهی از بالا به پایین همه زحمات میزبان را رتبه بندی کنید.
طوری از غذاها و نوشیدنی ها ایراد بگیرید که میزبان حس کند در برابر باسوادی و استانداردهای شما مدیون است.
زیاد از دنیای دیجیتال فاصله نگیرید و خود را در آن غرق کنید مخصوصا وقتی اشخاص در حال تعامل با شما هستند.
دائما سوالات عمیقی بپرسید. سوالاتی مثل چند شده؟ چقدر خریدید؟ قیمت اینجا چقد است و ...
وقتی دیگران در حال جمع کردن ظرفها یا خداحافظی هستند شروع کنید به تعریف یک داستان یا خاطرهی طولانی و خسته کننده.
به دیگران یاد بدهید که چطور حرف بزنند، چطور باید لبخند بزنند و چطور راه بروند آنجا قبل از اینکه مهمانی باشد یک کلاس آموزشی است.
نکات عمومی و قابل استفاده در همه جا
از دیگران سوالات کاملاً شخصی بپرسید، مثل: چرا چاق شدی؟ چرا موهایت ریخته؟ چرا اینقدر پیر شدی؟
وقتی وارد اداره میشوید، با صدای بلند بگویید: «من وقت ندارم، کار من رو سریع انجام بدید!» چون بقیه برای تفریح آمدهاند.
اگر کارمندی چیزی توضیح داد، با گفتن «این که معلومه!» او را بیاعتبار کنید.
در صف انتظار، مدام غر بزنید و بگویید: «چرا اینجا همیشه شلوغه؟»
ناسزا گفتن را در برنامه روزانه خود، بهویژه در فضای مجازی، فراموش نکنید.
به دوستانتان القاب زشت بدهید و فقط با این نامها صدایشان بزنید.
نیازی به تشکر از کارهای خوب دیگران نیست؛ آنها وظیفه دارند به شما خدمت کنند.
برای جا زدن در صفها سرعت عمل داشته باشید.
بعد از خواندن این کتاب، با مطالعه خداحافظی کنید؛ چون به شما کمکی نمیکند.
در گفتگو با دیگران
وقتی کسی با شما صحبت میکند، توجهتان را به گوشی موبایل یا چیزهای دیگر معطوف کنید.
پرخاشگر باشید، مخصوصاً در ادارات با کارمندان تند برخورد کنید.
همیشه خلاف جهت عموم حرکت کنید و انتظار داشته باشید همه با شما همسو شوند.
در جمع با دیگران درگوشی صحبت کنید.
نشانههای نو بودن کالاهایتان (پلاستیک، لیبل، اتیکت…) را هرچقدر هم از خرید گذشته باشد، حفظ کنید.
در مسافرت
یادگاری نوشتن روی وسایل عمومی و تخریب آثار باستانی را امتحان کنید.
داخل وسایل نقلیه عمومی طوری بنشینید که انگار ارث پدریتان است.
با لباسهای آویز دیگران کفش خود را تمیز کنید.
با معلمان و مربیان خود بیادب باشید؛ اگر سخت است، ترک تحصیل کنید.
در محیط کار
همیشه اشتباهات دیگران را به آنها یادآوری کنید.
بیش از حد از خود تعریف کنید.
کارهای شخصی خود را به دوش دیگران بیندازید.
-زیرآبزنی را در اولویت کارهای خود قرار دهید.
با کسی که از اهداف و برنامههایش حرف میزند، برای همیشه قطع رابطه کنید.
به همه با قلدری نگاه کنید، مخصوصاً اگر هیکل درشتی دارید.
یادتان باشد هیچوقت چیزی تقصیر شما نیست؛ همه تقصیرها گردن دیگران است.
روزی یک دعوا درست کنید و دیگران را گرفتار کنید.
دیر به کار حاضر شوید و هرگز دیرکردتان را اطلاع ندهید.
دروغگویی را تمرین کنید؛ چون موفقیت در این است.
نتایج خوب را فقط به خودتان نسبت دهید.
استراتژیهای تسلط بر فضای مجازی
برای ایجاد حس نزدیکی با مخاطب حتی سادهترین و دمدستیترین وعدههای غذایی خود را با استوریهای پر زرق و برق منتشر کنید
برای اینکه حضور پرقدرت خود را در محیطهای عمومی اعلام کنید با صدای بلند پشت تلفن همراه صحبت کنید
مکالمات خصوصی و حساس خود را در گروههای عمومی منتشر کنید تا همه از جزئیات زندگی شما باخبر شوند
در هر جمع و مکالمهی دونفره با حضور خود نقش نفر سوم را ایفا کنید تا هیجان بحث بالا برود
اگر کار خوبی انجام دادید تمام فضای مجازی را با بازنشر موفقیتهای خود پر کنید
برای ایجاد درام در زندگی مجازی دعواهای خانوادگی را به استوریهای پر از حساسیت تبدیل کنید
اگر کسی حرفی زد که دوست نداشتید با کامنتهای تند و گزنده شخصیت او را در فضای مجازی بازسازی کنید
در مکانهای لوکس حتما چکاین کنید و با لحنی بیتفاوت بنویسید که این چیزها برای شما خیلی عادی است
برای نشان دادن شجاعت خود هنگام رانندگی حتماً پشت فرمان استوریهای ویدئویی تهیه کنید
در هر بحثی حتی اگر از موضوع سر در نمیآورید با جمله به نظر من این کار اشتباه است وارد شوید
زیر پستهای افراد معروف کامنت بدهید و بپرسید چرا اینقدر تغییر کردهاند تا آنها را به فکر فرو ببرید
هر روز تولد خودتان، اعضای خانواده، دوستان و حتی همسایگان را در استوری تبریک بگویید؛ دنیا منتظر تبریک شماست
در هر عکس دستهجمعی خود را در مرکز قرار دهید و بقیه را طوری کادربندی کنید که فقط مکمل شما باشند
اگر کسی عکس زیبایی منتشر کرد بلافاصله با کامنتهای اخلاقی فضای عکس را تغییر دهید تا همه متوجه سطح بالای شما بشوند
در هر بحثی با استفاده از ایموجیهای بیربط رشته کلام را قطع کنید و تمرکز بحث را از بین
– در هر عکسِ دستهجمعی که هستید، خودتان را در مرکز قرار دهید و بقیه را طوری کادربندی کنید که انگار فقط نقشِ مکمل برای درخشش شما هستند
اگر کسی عکس زیبایی منتشر کرد، بلافاصله با کامنتهای مذهبی یا اخلاقی، فضای عکس را تغییر دهید تا همه متوجهِ سطحِ بالایِ اخلاق شما بشوند
– در هر بحثی که در کامنتها در جریان است، با استفاده از ایموجیهای بیربط، رشتهی کلام را قطع کنید و تمرکز بحث را از بین ببرید
اگر از کسی انتقاد میکنید، حتماً در یک پستِ عمومی و با تگ کردنِ مستقیم او، انتقاد کنید تا کلِ مخاطبان شما شاهد اصلاح رفتار او باشند
هر زمان که در رستوران یا سفر هستید، از ظرفها و مناظر عکس بگیرید و با کپشنهای فلسفیِ بیربط، به آنها معنا ببخشید
اگر کسی در استوریاش از غم یا ناراحتی گفت، بلافاصله با یک عکسِ خندهدار یا یک موضوعِ کاملاً بیربط، توجه او را از غم خودش منحرف کنید و تمرکز را روی خودتان بگذارید



4 پاسخ
از اون مورد ۳۶ به شدت نفرت دارم، کاش میفهمیدم که این زل زدن چه لذتی برای بعضی ها داره
بیماری هست دیگر.