این همنشین بد قلقِ کسالتبار، با اینکه علاقه خاصی به ربودن تمرکزم دارد اما دوست بدی نیست!.
کلافگی یک برزخ است، بین انتخابهای متعدد، بین کارهایی که میدانی باید انجام شوند اما انجام نمیشوند. کلافگی یک آتش است که نمیدانی قرار است گرمت کند با پوست نازکت را بسوزاند. کلافگی شاید شبیه لحظهای باشد که حرفی را باید بزنی که نمیخواهی. یا همان لحظهای که حرفی را میخواهی بزنی اما نمیتوانی. این ذهن سرکش بی باک با هیچ چیز رام نمیشود جز نوشتن.
اکنون من هم افکار لجام گسیختهای دارم پس مینویسیم تا رامش کنم. مینویسم حتی بد، به اشتباه و پر از غلط.
برای گریز از حس کلافگی راههای زیادی هست، میتوانم تلویزیون تماشا کنم، در اینترنت یا شبکههای اجتماعی بچرخم و یا بازی های بیانتهای داخل گوشی موبایل را مدام تکرار و تکرار کنم. اما وقتی که حتی همه این کارها خودشان کلافه کننده میشوند باید چه کرد؟
اصلا چرا باید از کلافگی گریزان باشیم؟
به نظر من کلافگی اگر گاهی به سراغ ما بیاید نه تنها آسیبی به ذهن و فکرمان نمیرساند بلکه میتواند مزیتهایی نیز داشته باشد.
وقتی ذهن کلافه میشود (من از ذهن خودم حرف میزنم) تمرکز خود را از دست میدهد.
ذهن بدون تمرکز آرام و قرار ندارد. مثل یک اسب لجام گسیخته هر دشت و دمنی را چهار نعل میدود. به هر جایی سرک میکشد و هر طعم و مزه ای را میچشد. ذهن بدون تمرکز مثل یک پرنده سر در گم که آشیانهاش را گم کرده، هر کوه و درخت و ارتفاعی را پرسه زده و هر بار بر فراز موضوعی پرواز میکند.
حتما میپرسید که حسن این از شاخه به شاخه پریدن ذهن، چه حسنی دارد؟
اولین فایده:
ذهنی که تمرکز ندارد احتمالا خلاق تر خواهد بود. چون برای خلاقیت هیچ چیزی بهتر از پرسه زدن ذهن نیست.
فایده دوم:
کلافگی ذهن شاید یک آلارم باشد برای مواقع حساس، یعنی یک چیزی سر جایش نیست! هنگام کلافگی باید از درون افکارمان را درست بچینیم و از بیرون برای کارها برنامه ریزی کنیم. کلافگی به ما کمک میکند کمی صبر کنیم، تامل کنیم و با طمأنینه در مسیر موفقیت قدم برداریم.
نظر شما در مورد کلافگی چیست؟

آخرین نظرات: