داستان کوتاه | مرد اشتباهی | سید حسین سیدزاده
ناامیدی شبیه اشکی ست که آرام روی گونههای یتیمی میغلتد و گم میشود؛ درست همانقدر بیصدا و نفس گیر است، اما مثل سنگ آسیاب سنگین.
ناامیدی شبیه اشکی ست که آرام روی گونههای یتیمی میغلتد و گم میشود؛ درست همانقدر بیصدا و نفس گیر است، اما مثل سنگ آسیاب سنگین.
دروغگو کیست؟ دروغ بیشتر اوقات واضح است و شنونده با چند ثانیه تحلیل آن را از حقیقت تمیز میدهد. همه انسانها ممکن است در طول
کشمکش در داستان به چه معناست کشمکش در معنای لفظی یعنی جدل، جدال، دعوا رویارویی، درگیری، مجادله. اما منظور از کشمکش در داستان چیست؟ حتما
این همنشین بد قلقِ کسالتبار، با اینکه علاقه خاصی به ربودن تمرکزم دارد اما دوست بدی نیست!. کلافگی یک برزخ است، بین انتخابهای متعدد،

یک روز برفی از پشت پنجره اتاق که روبه دشت سفید شده از برف باز میشد یکهویی مردی آفریقایی نمیه عریان را دیدم که با

همرنگی با بیفرهنگی: آموزش بیفرهنگ شدن در ۳۰ دقیقه یکی از شگفتیهای حیرتآور دنیای مدرن، اختلاف سلیقههای گسترده میان انسانهاست؛ اختلافی که به شکلی
بچهها دورش حلقه زده بودند تا بالا رفتنش را تماشا کنند. چون فقط همین یک بار را حق بالا رفتن داشت. کبریت را کشیدم و
برگهای پیچک سفید مشرف به دریا چه هنوز از حمام باران خیس بود، باد آخرین قطره های آب را که از برگهایش چکاند منتظر آفتاب

دوره گرد خدایار مرد چاق هنرمندی است که آکاردئون مینوازد، شاید پنجاه ساله باشد. چشمهایش شبیه چشمهای اردک تورفتهاند و وقتی میخندد، میفهمی دندانهای
همه ما در قصر دلمان عشقی نا آشکار داشتیم. درست مثل آتش زیر خاکستر. عشقی از جنس قلم و کاغذ، وبسایت و محتوا و امثال