داستان کوتاه سوسک نوشته|حسین سیدزاده

‏همه جا تاریکه
همه چی ازت بزرگ‌تره
کسی دوست نداره

کسی بهت غذا نمیده

ازت مواظبت نمیکنه

هیچ جوری نمیمیری

میتونن دورت کنن اما  میکشنت

میکشنت به راحتی آب خوردن

هیچکسم برات کمپین حمایت نمیزنه

چون موقع مردن صدات شنیده نمیشه.

چون سگ نیستی که زوزه بکشی.

دوستت ندارن چون کار خودت میکنی نه کاری اونا میخوان!!!
سوسک بودن سخته
میفهمی؟

توی جمع‌ها و مهمانی‌ها براشون پرواز میکنی همشون و به وجد میاری، به جای اینکه بیان بغلت کنن، عشقشون و بغل میکنن.

من نمیفهمم! اینا چطوری اشرف مخلوقات هستند؟

چرا اشرف مخلوقات باید ضعیف کش باشه؟

چرا باید نمک نشناس باشه؟

من بارها بهشون خدمت کردم!

مثلا همین امروز…
همین چند دقیقه پیش..
همین چند دقیقه پیش یه دختر جوون با چشم گریون اومد توی توالت شروع کرد به گریه کردن، همین که رفتم از نزدیک ببینم مشکلش چیه، بادیدن من غصه هاش رو  یادش رفت و گریه‌ش رو قطع کرد و تند دوید بیرون.

کی میتونست با این سرعت غصه‌های یه دخترو بشوره ببره؟
چند دقیقه بعد به عنوان تشکر اومد و بهم اسپری خوشبو کننده زد و رفت. من از شدت خوشحالی خوابم گرفت…

هنوزهم خواب آلودم

پاهام گز گز میکنه.

کمی هم‌ حس خفگی دارم،

کمی هم…

پایان.

شاید  این داستان را بپسندید:

وقتی دنیا کوچک شد! سوسک نوشته۲

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات:

6 پاسخ

  1. خوب من خصوصیات دیگه هم دارم ،

    راستش نزدیک شدن به ادما برام سخته

    اگه دستشون بهم بخوره میرم یه گوشه قایم می شم

    شروع می کنم به تمیز کردن خودم

    این همه میکروب رو دستشون هست ولی اصلا بهش توجه نمی کنن

    یه بار شنیدم می گفتن که من کثیف هستم!!!!

    به هر حال نسل من رو خودتون با این همه تولید گازهای گلخانه ای دارید توسعه می دید

    بعد از من بدتون می‌یاد؟؟

    خوب چرا توی ازدیاد ما نقش دارید؟؟

    حداقل توی آسیای شرقی از پروتین من به عنوان غذا

    استفاده می شه

    محبوب هم هستم

    ولی شما که با من مشکل دارید

    کمتر زباله تولید کنید ، کمتر دود کارخونه ها رو به حلق طبیعت بدید….

    این همه پارادکس رو من چی کار کنم

    #بار_سنگین_فلسفه_بر_دوش_یک_سوسک روا هست؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط