بعض از افراد کاملا نواقص رفتاری خود را می‌شناسند اما نسبت به آن بی تفاوت هستند. برخی دیگر هم نواقص خود را جستجو میکنند و در جهت مرتفع کردن آن میکوشند. اما بسیاری از افرادی که دچار بیماریهای ذهنی و نواقص اخلاقی هستند نسبت به آن آگاهی ندارند.

این موضوع اصلا خوب نیست که شخصی از مشکلات خودش با خبر نباشد. بدتر از آن این است که یک فرد، اخلاق زشت و کار ناپسند خود را که موجب آزار و اذیت دیگران است، نیکو بداند و نسبت به آن احساس خوبی داشته باشد‌. این خصلت (خوب دانستن رفتارهای زشت) بیشتر در افراد کنترل گر فعال میباشد.

شاید افراد کنترل گر انسانهایی هنرمند، هنردوست، ورزشکار، مشهور و حتی مذهبی باشند. اما آنها هرگز با دیدن یک اثر هنری، به دست آوردن مقام یا ارتباط با خدایی که میپرستند، آرامش واقعی برایشان حاصل نمی‌شود!

آنها تنها زمانی به آرامش می رسند که کاملا اوضاع را تحت کنترل دارند. آنها تا زمانی  که در حال دخالت در کوچکترین کارهای همسر، فرزند و اطرافیان خود هستند، احساس رضایت دارند.

اما یک مشکل مشمئز کننده‌ هست که اطرافیان این  شخص بیمار را به ستوه میاورد. آن مشکل ازین قرار است که خود شخص آن خلق و خو را پسندیده میداند، اخلاق ‘کنترل گری’ به شدت برای اطرافیان آزار دهنده و خسته کننده بوده و اسباب رنجش دیگران را فراهم میکند، اما خود شخص بر این باور است که در حال انجام کار درست و ثواب است.

شخص کنترل گر عادت دارد که مدام رفتار دیگران را زیر نظر بگیرد. او سعی خود را میکند که اگر توانست افکار، عقاید و حتی علائق دیگران را تحت کنترل بگیرد. این کوشش برای وسعت بخشیدن به خصلت کنترل گری شامل حال تمام اطرافیان میباشد نه تعداد محدودی از آنها.

آنها در سرک کشیدن در کار دیگران خستگی ناپذیر هستند. خواسته یا ناخواسته تمام وقت و انرژی خود را صرف امور دیگران میکنند. آنها بدون این که دیگران کمترین تمایلی به آن دخالت نشان داده باشد به کار خود ادامه می‌دهند.

آنها گاهی دیگران به جنون میرسانند.
فقط میخواهند نظر خود را اعمال کنند اما به نظر دیگران اهمیتی نمیدهند.

آنها در هر کاری صاحب نظر هستند و دربارهٔ همه جیز نظری دارند. حتی به افراد دارای مهارت امر و نهی میکنند. مثلا به پزشک، مکانیک، نجار، برقکار، لوله کش و نقاش یا هر برد مالر دیگری می‌گویند:

-بهتر نیست فلان کار را این گونه انجام دهید؟

همیشه با ترفندهای مختلف سعی میکنند از تمام کارهای دیگران مطع شوند…. گفت و شنودها… رفت و آمدها… خرید و فروشها…‌ و تمام کارهای ریز و درشت دیگران را با خود مربوط میدانند.

اطلاع داشتن از هر امری مهمترین کار روزمره و بزرگترین لذت زندگی آنهاست. چه کسی برنده میشود؟ به هر رابطه ای به چشم مبارزه نگاه میکنند و باید برنده شوند.

یادتان باشد که کنترل گرها اشخاص تحت کنترل خود را تحت هر شرایطی در چهارچوب تعیین شده خودشان باید ببینند نه در شرایط دلخواه آنها. کنترل گرها هرگز تحمل غیر قابل کنترل شدن دیگران را ندارند. به همین خاطر اگر فردی از خط قرمزهای آقا یا خانم کنترل گر گذر کند با ترفندهای مخصوص خود اوضاع و شرایط را تغییر داده و کنترل را در دست میکیرند.

بعضی از جملات افراد کنترل گر را که برای تحت تاثیر دادن طرف مقابل به کار میبرند را به عنوان مثال در زیر می آورم، در ضمن دقت کنید که آیا خود شما از این جملات تا چه حد استفاده میکنید؟

من صلاح تو رو میخوام.
این چیزی که میگم به نفع خودت هست من که زینفع نیستم‌
من بیشتر از همه به فکر تو هستم.
بلاخره میفهمی من چی میگم.
من هزارتا بلا سرم اومده حالا دارم بی دردسر راه درست و نشونت میدم.
جای من نیستی که بفهمی چی دارم میگم.
به خاطر خودت میگم، چون اگه این کارو نکنی بعدا حتما پشیمون میشی.

با فردی که به خاطر رضایتش مجبورید خود را تغییر دهید، قطع رابطه کنید.

و در نهایت شما یا باید نظر آنها را بپذیرید یا منتظر پیامدهای نپذیرفتن آن باشید.

این افراد به زور دیگران را وادار به اجراي خواسته خود میکنند. یک فرد عادی بدون شک توان مقابله در برابر خواسته آنها را ندارد. شاید دلیل اینکه کسی زیاد در برابر خواسته آنها مقاوت نشان نمی‌دهد، این باشد که بحث کردن با آنها بی‌فایده و تنفر زاست. چون آنها مسایل را فقط از دید خود میبینند و عادت به درک دیگران ندارند.

آنها به هر روشی که شده از ترفندهای دوستانه تا تهدید، پرخاش، بد دهنی یا خشونت یا نطق های آتشین چنان در جهت خواسته خود میتازند که شما انرژی و توان مقابله با آن را نخواهید داشت به ناچار تسلیم میشوید.

فرد کنترل گر گاهی میتواند بهترین دوست و بهترین عضو خانواده شما باشد. گاهی هم ممکن است چنان شما را به کنترل گری خود عادت داده باشد که شما تصوری از یک زندگی خارج از تحت کنترل نداشته باشید.  فراموش نکنیم که آنها انسانهای قدرتمند و با اعتماد به نفسی هستند‌.

 

مزایای افراد کنترل گر

زمانی که قدرت تصمیم گیری ندارید او بجای شما تصمیم میگیرد.
او با اشتیاق فراوان برای شما برنامه ریزی میکند، به شما میگوید برای معالجه نزد کدام پزشک بروید، چه کالایی را برای خانه خود بخرید، بند کفش تان را چگونه ببندید، چه قاب و چه تصویر زمینه ای برای گوشی خود انتخاب کنید و حتی به شما خواهد گفت که آن را به چه قیمتی و از کجا خریداری کنید. آنها حسابدار زندگی شما خواهند بود.

موقع رفتن به میهمانی حتما به شما خواهد گفت که خودتان و حتی همسرتان کدامیک از لباسهایتان را بپوشید و در نهایت لازم نیست خیلی فکر خود را برای مسیر میهمانی مشغول کنید او بهترین مسیر را ‘از نگاه خودش’ به شما نشان خواهد داد.

کنترل گران معمولا در خانواده هایی رشد می کنند که والدین تسلط زیادی بر آن ها اعمال می کنند و یا خانواده هایی که در آن ها همیشه کشمکش برای رسیدن به قدرت وجود دارد. زخم احساسی این افراد مربوط به حیطه قدرتشان است و در روانشناسی آن ها را “پرخاشگر” می نامند.

می‌توان گفت به این کودکان اجازه داده نشده که قدرت را حس کنند و رشد کنند.، آن ها را تضعیف کرده اند .والدین این افراد به جای این که کودک خود را تشویق کنند مدام آنها را مورد شماتت و سرزنش قرار داده اند.

 

منتظر نظرات ارزشمندتان هستم.

 

 

 

 

شاید این مطلب را بپسندید:

هیولای ترس ما را منزوی و غیر فعال خواهد کرد اگر… | حسین سیدزلده

احساس شرم چیست؟ و چرا دشمن بزرگ موقیت ماست؟|حسین سیدزاده

سوءظن چیست؟ افراد شکاک چه طرز فکری دارند؟ آیا من دچار این بیماری هستم؟

بسیاری از دغدغه‌ها و مشکلات اصلی ما از جایی نشات می‌گیرد که ما قطع امید می‌کنیم و به خاطر یاس و نا امیدی از ادامه مسیر باز میمانیم