خودت باش و برای خودت زندگی کن|حسین سیدزاده


این اولین بار نیست که ماسک (mask) به صورت میزنیم.

ما آدمها به ماسکهایی که نه فقط بینی و دهان، که تمام ما را بپوشاند و مخفی کند، عادت داریم. یا بهتر است بگویم به آنها گرفتاریم.

ما عمریست که برای در امان ماندن از قضاوت، پشت ماسکی از تظاهر و ریا پنهان شده ایم.

نقاب سنگین و خسته کننده‌ای که مانع شد تا دیگران ما را نبینند، یک نقاب دروغین اما وآنقدر واقعی که حتی اجازه نداد ما از واقعیت خودمان با خبر شویم.

من همیشه به خاطر تظاهر یا همرنگ جماعت شدن از خودم دور افتادم.

هیچوقت نتوانستم عشقم را ابراز کنم.

از کسی کمک بخواهم،

آنطور کل دوست دارم در خیابان قدم بزنم، یا اجازه بدهم بعضی ها دوستم داشته باشند.

آدمهای مزاحم زندگی ام را دور نکردم که مبادا “بد” به نظر برسم.

و صدها و هزاران بدی که پشت آن نقاب ریا کار در حق خودم روا داشتم.

آری این ماسک ها و نقاب‌های زيبای غیر واقعی را باید برداشت تا واقعیت آشکار شود.

مگر غیر از این است که انسان مجموعه‌ ای از خوبی و مقداری ناهنجاری های کوچک و بزرگ است؟
پس چرا ما جای برطرف کردن ایرادات،  به سرکوب کردن احساسات مشغول میشویم؟
چرا گیج و مات و سردرگم هستیم ؟
چرا نمیتوانیم علائق خود را کشف و استعدادمان را شکوفا کنیم؟
بله، ما در زندگی یک گم شده داریم و آن گمشده، خود واقعی مان است!

درست وقتی در بین دوستان یا جمع خانوادگی در حال بگو بخند با دیگران هستیم، در اعماق ذهنمان دنبال جایی دنج و خلوت میگردیم تا از تنها بودن لذت ببریم.
و به محض تنها شدن، تدارک دیدن یک دورهمی چند نفره را بهترین راه فرار از وضعیت موجود میدانیم.

ما هنوز نمیدانیم کجای این دنیا ایستاده ایم؟

دقیقا نمیدانیم نوشتن و شعر و موسیقی را دوست داریم یا عاشق چیدن کاسه بشقاب‌های گران قیمت در گوشه کنار خانه هستیم!

گاهی در صمیمی ترین و شاد ترین جمع های خانوادگی و دوستانه در حال خندیدن هستیم اما در اعماق ذهنمان دنبال گوشه‌ای دنج و خلوت برای تنهایی میگردیم.

ما اغلب اوقات در تدارک جلب رضایت دیگران هستیم. آنقدر که تمام کارهای ریز و درشتمان مثل خوردن و پوشیدن و گشتن و تفریح دستخوش این جلب رضایت میشود.

ما دائما سعی می‌کنیم در چشم دیگران همیشه عالی‌ به نظر برسیم.

این تظاهر به عالی بودن آنقدر برای ما اهمیت دارد که تمام احساسات، علائق و شخصیت خود را قربانی آن میکنیم، ما همیشه قربانی ترس از قضاوت دیگران بودیم و هستیم.

این سوال را از خودم میپرسم:
چه اشکالی داشت اگر من بجای این همه تظاهر به خوب بودن سعی میکردم خودم باشم؟ خود خودم؟ واقعی واقعی؟

چرا ایرادی دارد اگر گاهی با دیگران تندی کنم؟ به آنها “نه” بگویم؟ گاهی با دیگران مخالفت کنم، حتی شیطنت‌های عجیب و غریب داشته باشم؟
از خودم میپرسم مگر راه انسان رسیدن به تعالی نیست؟ مگر ما نباید معایب و ایرادهای خودمان را بشناسیم و در جهت برطرف کردن آن بکوشیم؟ پس این همه تظاهر به خوب بودن چرا؟

با خودم می‌گویم کاش از همان ابتدا این نقاب های خوب بودن را از روی صورتم بر میداشتم و چهره واقعی خودم را به نمایش میگذاشتم.

بی شک خداوند خالق یکتا بهترین تصویر را برای هرکسی در نظر گرفته اگر ما به آن تصویر اطمینان کنیم و از نمایش آن نترسیم.

واقعیت ما تندیسی بی نظیر و ماندگار در جهان خلقت خواهد بود اگر آن را بشناسیم و طبیعی و دست نخورده شکوفایش کنیم….

 

 

شاید موارد زیر را بپسندید:

شلختگی | اعتیاد | سید حسين سیدزاده

جملاتی در باب لذت جویی | نواقص اخلاقی | حسین سیدزاده

قلمرو افراط و تفریط |نواقص اخلاقی | حسین سیدزاده

ترجیح می‌دهم/ حسین سیدزاده

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات: