آیا کمال‌گرایی یک خصلت پسندیده است؟ | سید حسين سیدزاده


من به عنوان فردی که مرتب در حال تلاش برای پیشرفت خودم هستم، خلق و خوی کمال‌گرایی را به شدت نفی میکنم.

من می‌کوشم وزن ایده‌آل خودم را حفظ کنم؛ هرروز کمی ورزش کنم و کتابهای بیشتری را مطالعه کنم. سعی می‌کنم تا حد امکان مطلبی بنویسم و آن را منتشر کنم. اما این اطمینان را به خودم میدهم که همه این تلاش‌ها، کم یا زیاد نه از روی کمال‌گرایی بلکه مفید و سالم هستند.

نشان این اطمینان خوشنود بودن از انجام کارهای عادی است. برداشتن قدمهای کوچک همین که در “مسیر کمال” باشد برای من رضایت بخش می‌شود. من خودم را با دیروز خودم مقایسه میکنم نه با افراد دیگر.

تکلیف من چیست؟

تکلیف من با خودم روشن است. من فلان جراح، فلان ورزشکار یا فلان بازیگر نیستم و نخواهم شد.

همین‌طور من نیوتون، عطار نیشابوری، استیوجابز یا بیلگیتس هم نیستم. همچنین به من مربوط نیست چه کسی در  کجای این عالم به چه موفقیتی دست پیدا کرده است. من سید حسین سیدزاده هستم، رسالت من یک قدم جلو رفتن از جایگاه فعلی ام است. تنها

کاری که باید انجام دهم،  بهتر شدن است نسبت به دیروز خودم.

کمال‌گرایی یا کمال پرستی یک اختلال روانی است که تلاش فرد را به سمت یک ایده آل دست نیافتنی سوق میدهد. اغلب، این تلاشها منجر به افسردگی یا پایین رفتن عزت نفس می‌شود. کمال‌گرا ها اغلب برای دست یافتن به اهداف دست نیافتنی خود بیش از حد تلاش و تقلا می‌کنند.

آن‌ها خود را فردی دقیق منظم با استانداردهای بالا میدانند اما حقیقت چیز دیگریست.

آنها دائما خود را با ديگران مقایسه کرده و ارزش خود را با میزان بهره وری و دستاوردهای خود می‌سنجند. کمال‌گرا ها چون در دام مقایسه خود با دیگران گرفتارند، اغلب رنجور و روان پریش هستند. آنها اگر خود را در سطحی بالاتر از دیگران نبینند دچار رنجش و بهم ریختگی خواهند شد. به همین خاطر تمام وقت اسیر قوانین ساختگی خود هستند و درگیر بايدها و نبایدها. میز کارشان باید خط کشی شده و منظم باشد، ظاهر خودشان و اتاقشان مهم تر از سلامتشان است. این افراد در کل در هر موردی بیشتر درگیر ویژگی‌های غیر ضروری یا نه چندان ضروری آن میشوند.

آنها قوانین خود ساخته شان را مو به مو اجرا کرده و انجام کارهای نه چندان مهم را برای خود جدی قلمداد می‌کنند.

انسان کمال‌گرا اعتقاد به انجام کار بی عیب و ایراد دارد، آن‌هم به بهترین شکل ممکن. این طرز فکر “وسواسی” سبب می‌شود که فرد کمال گرا هیچگاه از نتیجه کار خود راضی نباشد و احساس خوبی را تجربه نکند.

 

کمال‌گرایی یا (کمال پرستی) در حقیقت یک نوع ترس است. ترس از شکست. آنها به شدت از چیزهای جدید فراری هستند. به نظر من همین موقعیت های جدید و حتی همین شکست ها باعث رشد و تکامل انسان شده و می‌شود. من خودم شخصا احساس خوبی به اشتباه کردن ندارم، اما با اشتباهاتم راحت هستم.

کمال‌گرایی شایدهم نوعی توقع بیش از اندازه باشد. توقع بهترین بودن، بهترین را خریدن، بهترین کار را انجام دادن و بسیاری “ترین” های دیگر.

گاهی هم کمال‌گرایی این افراد از سطح شخصی و فردی فراتر رفته و در سطح خانواده خویشاوندان و حتی جامعه بروز می‌کند. در این حالت فرد کمال‌گرا رفتار خود را روی خانواده و اجتماع منعکس کرده و علاوه‌ بر آزار خودش از جامعه توقع بهترینها و کاملترین ها را دارد. آنها معتقدند همه چیز جامعه اعم از روزنامه ها، ورزشگاه‌ها، شغل‌ها، افراد، برخوردهای اجتماعی و … در بهترین شکل و والاترین وضعیت ممکن باشد. همه چیز باید وضعیت مطلوب داشته باشد و از نظر آن‌ها هیچ ایرادی قابل چشم پوشی نیست.

فرد کمال‌گرا قادر است از تمام افراد دور و بر خود ، بدون در نظر گرفتن منزلت یا شأن طرف مقابل ایراد بگیرد. از نظر وی افراد دیگر آنطور که باید، نیستند و همین موضوع برای ایراد گرفتن کافیست.

 

آنها هرگز از زندگی خود لذت نمی‌برند چرا که همیشه یا در حال مقایسه خود با دیگرانند یا در تکاپو برای رسیدن به حد مطلوب خود‌، که این امر آنها را در معرض افسردگی یا بیماریهای عصبی قرار خواهد داد.

 

دلیل اصلی کمال‌گرایی چیست؟

به نظر می‌رسد یکی از دلایل اصلی کمال‌گرا شدن جبر تربیتی باشد. تربیت نا صحیحی که جوامع، قانون، مدرسه و از همه مهم‌تر پدر و مادر به فرد کمال‌گرا القا کرده.
مثلا:
والدینی که فقط نمره بیست از فرزندشان میخواهند و نمرات دیگر را غیر قابل قبول میدانند.
یا پدر مادری که مدام فرزندشان را با دیگران مقایسه می‌کنند. آنها شخصیت فرزندشان را نا دیده گرفته و مدام آن را طبق معیارهای بیرونی ارزش گذاری می‌کنند.

گاهی کمال‌گرایی با اشکال مختلفی در سنین بالا بروز میکند. با این حال، بعید به نظر می‌رسد که اکتسابی بوده باشد. کمال‌گرایی احتمالا بیشتر ریشه در تربیت نا صحیح دارد.
انسانی که خودش نیست، قطعا کمال‌گراست. انسان باید همواره در مسیر کمال باشد، انسانی که در مسیر کمال نیست، کمال‌گراست.

 

نکته کلیدی بعدی: انسان کمال‌گرا “عزت نفس” ندارد.

تفاوت بین “اعتماد بنفس ” و “عزت نفس” در بیرونی و درونی بودن آنهاست. اعتمادبه‌نفس، مجموعه‌ای از مهارت‌هاست. مهارت‌های بیرونی مثل: آشپزی برقکاری سخنرانی، نویسندگی، داشتن مهارت‌های شغلی و فنی و هرچیزی از این قبیل. و داشتن اعتمادبه‌نفس، لزوما داشتن عزت نفس نیست. کسی که عزت نفس دارد معیار و عیارش را از خدا گرفته نه از دیگران. در جهان امروز ما دچار تبلیغات هستیم و مدام خود را با ديگران مقایسه میکنیم. پس اگر از درون عزت نفس نداشته باشیم، امکان نهادينه شدن این امر در ما وجود دارد که ما انسان ارزشمندی نیستیم.

با تشکر از استاد محمود پیرحیاتی

ادامه دارد.

شاید مطالب زیر را بپسندید 

افراد کنترل گر را بشناسید|حسین سیدزاده

احساس شرم چیست؟ و چرا دشمن بزرگ موقیت ماست؟|حسین سیدزاده

سوءظن چیست؟ افراد شکاک چه طرز فکری دارند؟ آیا من دچار این بیماری هستم؟

تایید طلبی|اعتیاد|سید حسین سیدزاده

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات: