ماجرا از یک شب پاییزی شروع میشود. در مهمانی بانکدار بحث داغی در مورد زندان و اعدام بین میهمانان صورت میگیرد. بانکدار با یک جوان
داستان کوتاه برشی است از یک زندگی، که یک حادثه راچه مادی چه معنوی، عرضه مینماید . بایستی این برش خواننده را به وجد آورده
حتما میدانید که دو محرک “انگیزه” و “احتیاج” انسان را به کار وا میدارد! پس اگر کسی انسان تنبلی باشد یا انگیزه کافی برای
تجملگرایی یعنی تشریفات اضافی و پرهزینه! تجملات زیبایی نیست، تجمل گرایی یک پدیده نابهنجار اجتماعی و یک بیماری اخلایی و روانی است. با این
وقتی مغرور میشویم چشمهایمان خیلی از چیزها را نمیبیند و گوشهایمان بسیاری از حرفها را نمیشنود. ما با پز دادان و بد رفتاری هرروز
من به عنوان فردی که مرتب در حال تلاش برای پیشرفت خودم هستم، خلق و خوی کمالگرایی را به شدت نفی میکنم. من میکوشم وزن

این اولین بار نیست که ماسک (mask) به صورت میزنیم. ما آدمها به ماسکهایی که نه فقط بینی و دهان، که تمام ما را بپوشاند
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.